مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٥١١ - ارزش وجدان انسان
استاد: یعنی چرا از اول این را قبول میکنند؟
- چرا قبول میکنند؟ یعنی اینکه دیر و زود دارد سوخت و سوز ندارد، این دیر و زود بودن است. اینکه موقت است، جواب منطقی این حرف نیست. اگر قرار است یک ضرورت جبری وجود داشته باشد اصلًا نباید پذیرشی وجود داشته باشد. مثلًا این موقت ده سال است، در طول این ده سال چرا یک چیزی که اصلًا با ضرورت واقعی مادی جبری طبیعی من متناقض است اصلًا مورد پذیرش اجتماع قرار میگیرد؟
استاد: این را جواب میدهند. هر عقیدهای که پیدا میشود، در ابتدایی که پیدا میشود باید هم پیدا بشود، یعنی از اولی که پیدا میشود بر ضد تکامل نیست، هر عقیدهای، حتی عقاید مذهبی. اینها که ضد مذهب هستند [چنین میگویند.] هر هنری، هر فلسفهای، هر مذهبی، هر فکری در ابتدای تکوّن خودش وجودش مفید و ضروری است یعنی ابتدای تکوّنش مقارن است با یک زیربنا، با یک ابزار تولیدی که با آن ابزار تولید اصلًا باید هم اینجور فکر کرد. یعنی این ابزار تولید یک روابط تولیدی را اقتضا میکند و این روابط تولیدی یک روبنای حقوقی، فکری، مذهبی، اخلاقی را ایجاب میکند که باید هم همان باشد. پس آن پذیرش ابتداییاش طبیعی است.
- برای کدام طبقات؟
استاد: برای همه طبقات، حتی طبقه روشنفکر. مسئله تز و آنتی تز است. جامعه در یک مرحلهای- حال یک مرحله خاصی را در نظر بگیرید- تغییر کمّیاش تبدیل به تغییر کیفی میشود، یک جامعه نو به وجود میآید، مثلًا بگوییم جامعه بورژوازی. این جامعه نو با یک زیربنا و با روبناهایی به وجود میآید. این روبناها عبارت است از یک سلسله فکرهای خاصی که در این زمان برای همه روشنفکرانه است. اما از طرف دیگر ابزار تولید که زیربناست شروع میکند به رشد کردن ولی روبنا هنوز به وضع سابق است. تضادی میان زیربنا و روبنا پیدا میشود. این تضاد به این شکل است که زیربنا اقتضا میکند روابط تولیدی جدیدی و یک روبنای حقوقی جدیدی که اینها در حد قوّه در آن موجود است. بالفعل ما یک روابط تولید حاضری داریم و یک روبنای حقوقی حاضری. آن وقت تغییر روابط تولید اقتضا میکند که در درون جامعه هم ضد جدید رشد کند. این ضد که از بطن این رشد کرد از اولی که رشد میکند فکرش متناسب با این ابزار جدید است و ضد آن ابزار قدیم.
جامعه در ابتدا که قبول کرده، طبیعی بوده است. ولی حالا که اینطور شده جامعه تقسیم میشود