مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٤٨ - نظریات درباره عامل تحول تاریخ
طبیعت مسلط میکند. دانش است که انسان را بر طبیعت مسلط میکند، یعنی قوانین طبیعت را به انسان میشناساند. اینکه میگویند آگاهی منشأ توانایی است (توانا بود هرکه دانا بود) یکی از شاهدهایش همین است. انسان وقتی که طبیعت را بشناسد، از قوانین طبیعت برای تسلط بر طبیعت استفاده میکند، که ابزارسازی انسان همین است و این نتیجه نوعی از دانش انسان است که به مرحله عمل در میآید. این را شاید نشود یک عامل مستقلی شمرد، مگر اینکه کسی بگوید در میان دانشهای بشر فقط دانشهایی سبب تقدم و تحول تاریخ شدهاند که دانشهای طبیعی بودهاند: علم طبیعت و همچنین ریاضیات تا حدی که در طبیعت میتوان آن را پیاده کرد، ولی دانشهای دیگر تأثیری در این جهت نداشتهاند.
البته این هم حرف درستی نیست زیرا تمدن و فرهنگ بشر، نیمی از آن مادی است و نیمی انسانی. در اصطلاحی که امروز میآیند فرق میگذارند میان تمدن و فرهنگ، [میگویند] تمدن بشر را اختراعات به وجود آورده اما آنچه که ما آن را «فرهنگ» مینامیم و آنچه که به معنویات بشر مربوط است مثل اخلاق و دستورهای اجتماعی [مولود اختراعات نیست، مولود امر دیگری است.] یک بشر منحط از نظر اخلاق هرگز در قسمتهای دیگر هم نمیتواند موفق باشد. این است که جنبههای معنوی تمدن انسانی نیز بدون شک مؤثر بودهاند و فوق العاده هم مؤثر بودهاند، نمیتواند اینها مؤثر نباشد. پس این عامل را شاید نشود یک عامل جداگانه از دانش به شمار آورد.
عامل دیگر مسئله خون و نژاد است. این هم یک نظریهای است. در اینکه اکنون بشر نژادهای مختلف دارد (نژاد سفید، نژاد سیاه، نژاد زرد، نژاد سرخ و امثال اینها) تردیدی نیست. این نیز در خور علمای جامعه شناس و روان شناس و شاید طبیعی دانهاست که مطالعه کنند و ببینند که آیا واقعاً این نژادها از نظر استعداد و نبوغ با یکدیگر اختلاف دارند یا نه؟ آیا بعضی از نژادها به اصطلاح فرهنگ ساز و تمدن ساز هستند ولی بعضی نژادهای دیگر قریب الافق به حیواناند؛ همینطور که حیوان نمیتواند تمدنی به وجود بیاورد و فرهنگی ایجاد کند آنها هم نمیتوانند، و حداکثر فرق آنها با حیوان این است که میتوانند تمدن و فرهنگ نژادهای دیگر را اقتباس کنند؟
می گویند ارسطو چنین نظریهای در باب بردگان داشته و بردگی را که توجیه میکرده است معتقد بوده که اساساً نژاد سفید- یا لااقل نژاد یونان- یک نژاد برتر و سازنده فرهنگ و تمدن است و نژادهای دیگر این استعداد را ندارند، و به همین دلیل که اسب را به گاری بستن هیچ منع حقوقی ندارد که چرا اسب را به گاری میبندید، چرا الاغ را به طویله میبرید و نمیآورید در کاخ جای بدهید و واقعاً الاغ را در طویله بردن امری برخلاف عدل نیست چون طبیعت بیش از این او را جلو نیاورده و او برای همین کار ساخته شده، بردگان [را به بردگی گرفتن نیز هیچ منع قانونی ندارد و امری برخلاف عدل نیست] چون جنبه نژادی دارد، نژادهای خاصی هستند که فقط برای بردگی