مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٤٤٢ - ارزش وجدان انسان
نظر ما دنیترین کارهاست، میگوییم راستی قابل فروش نیست [که] من این قدر پول میگیرم که این دروغ را بگویم. یا کسی عفت را مایه به دست آوردن پول قرار بدهد. یا کسی آزادی را [چنین کند.] چرا ما در فقه خودمان آزادی را قابل فروش نمیدانیم؟ انسان به ملاک دیگری میتواند برده بشود ولی انسان به ملاک آزادی خودش نمیتواند آزادی خود را بفروشد، یعنی در حدی که آزاد است و آن شرافت ذاتی آزادیاش سقوط نکرده است و هنوز وجود دارد او نمیتواند آزادی خودش را بفروشد. یک کسی بگوید من در همه چیز آزادم و حتی آزادم که آزادی خودم را از دست بدهم. من میخواهم خودم را برده فلان کس کنم، خودم را به او بفروشم، الناس مُسَلَّطونَ عَلی امْوالِهِمْ، یک «انْفُسِهِمْ» هم اضافه شود، که در اصل نیست، البته یک قاعده اختیاری است، انسانها بر اموال خودشان و بر نفس خودشان مسلطاند، من اختیار خودم را دارم، میخواهم آزادی خودم را بفروشم. ولی به تو اجازه نمیدهند، میگویند تو حق نداری آزادی خودت را بفروشی، چون آزادی جوهر انسانیت است. ممکن است این آزادی خودش قبلًا تباه شده باشد و اگر تباه شده باشد آن وقت تو میتوانی برده بشوی، اما مادامی که وجود دارد قابل فروختن نیست.
مسئله اخذ اجرت بر عبادات
یا مسئله عبادت. مسئله اخذ اجرت بر عبادات، خودش مسئلهای است در فقه. آیا بر عبادات میشود اجرت گرفت یا نه؟ مسئله مهمی هم هست. البته در عبادات واجب، آنهایی که برای انسان واجب عینی است، شک ندارد که نمیشود؛ آدم پول بگیرد که نماز خودش را بخواند! مرحوم آقا شیخ علی اکبر واعظ یک وقتی در جایی نشسته بود، یک آقایی بود که میرفت جایی نماز میخواند، آن مسجد وابسته به یک موقوفهای بود، گفتند آنجا مثلًا ماهی صدتومان به امام میدهند.
گفت: «پس نماز خودش را میخواند ماهی صد تومان هم میگیرد!» حال انسان که نمیتواند فریضه خودش را انجام بدهد [و پول بگیرد؛] در این بحثی نیست. ولی چیزی که برای انسان فریضه عینی نیست و عبادت هم نیست چطور؟ اینجا بحثهایی است: در واجبات کفایی عبادی آیا میشود اجرت گرفت یا نه؟ مثل تجهیز میت، غسل دادن میت، که هم عبادی است هم واجب کفایی. در واجبات کفایی غیرعبادی چطور؟ در آنجا شاید شکی نباشد [که نمیشود اجرت گرفت.] و لهذا در مسئله طبابت این بحث هست که آیا پزشک برای مداوا میتواند پول بگیرد یا نه؟
این شبههای است که خیلی از فقها اجازه نمیدهند که پزشک برای مداوا کردن و نسخه دادن پول بگیرد و قدما وقتی میخواستند پول بگیرند، به عنوان حق القدم [میگرفتند،] میگفتند بر من مداوا کردن مریض واجب است ولی عیادت کردن از مریض بر من واجب نیست. اگر او آمد اینجا من مداوایش میکنم ولی من بلند شوم بروم آنجا نه.