مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٤٤١ - ارزش وجدان انسان
نه برای اندیشه. کمال انسانی و جوهر انسانی را در کار انسان خلاصه میکند نه در علم انسان. انسان با کار خودش به کمال میرسد نه با علمش. میگوید ملاک شرافت، عمل و کار است و نه علم، و تازه علم هم اگر شرافتی داشته باشد از آن ناحیه است که خود علم هم نوعی عمل است، علمی که قهراً در طریق عمل قرار بگیرد (به قول این کتاب خیزی در راه فتح باشد) نه علمی که فقط یک سلسله ذهنیات است. مثلًا [از نظر ما] فلان شخص خیلی مورد احترام است، چرا؟ برای اینکه او محفوظات زیادی دارد. وقتی راه میرود یک کتابخانه است که حرکت میکند. اگر ما فیش زیادی داشته باشیم و هر مطلبی را بخواهیم باید به آن فیشها مراجعه کنیم تا مطلب را از داخل کتابها به دست آوریم، او فیش زنده متحرک است، هر مطلبی را بخواهیم، فوراً میگوید فلان کتاب. فلان کس مثلًا هشتاد هزار شعر حفظ است. مرحوم آقا شیخ محمدعلی مسجدشاهی، مرد فقیه و خیلی عالم و هَیوی و فیلسوف بود، ادیب هم بود، حافظه خارق العادهای داشت و میگفتند هشتادهزار شعر حفظ است. خود این فقط به اعتبار دانستن، نفس این دانستن چون دانستن است، این مغزی که محفظه خیلی بزرگی است برای اندیشهها، شرافت [دارد.]
از نظر مارکسیسم شرافت انسان به کار اوست
اینها آمدند و گفتند خیر، شرافت انسان به کار انسان است. علم هم تا آن حد که به عمل بپیوندد شرافت دارد؛ یعنی آن علمی که با عمل توأم است، علمی که به تعبیر اینها خیزی است در راه فتح کردن، محترم است. اینجا ضمناً ما به یک معیار اخلاقی خاص هم برای کار میرسیم و آن این است: وقتی که کمال و شرف انسان به کارش شد- که باز هم راجع به این قضیه توضیح میدهیم- به همین دلیل کار یک امر قابل فروش نمیتواند باشد. (درست توجه کنید، بعد تطبیق کردن اینها با مسائلی که ما خودمان داریم خیلی جالب درمیآید، مخصوصاً اگر برسیم با یک مقایسه کاملتر نتیجه گیری کنیم.) الآن خود ما چیزهایی را که معیار شرف انسانیت است، ارزشهای عالی بشریت است آیا فوق فروش میدانیم یا نمیدانیم؟ اگر کسی کار خودش را بفروشد ما نه تنها او را مذمت نمیکنیم، تقدیس هم میکنیم، [میگوییم] کار میکند، مزد میگیرد، نان میخورد. قصه آن شعرهای جلال الممالک است:
شنیدم کارفرمایی نظر کرد | ز روی کبر و نخوت کارگر را | |