مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٤٠ - ارزش وجدان انسان
شدن ضد شیء از خود آن شیء منجر به تحول این شیء به آن ضد میشود و آن هم باز به نوبه خودش ضد خودش را در بر دارد و بهطور ضرورت به ضد آن ضد تحول مییابد و همینطور سلسله پیوستهای به وجود میآید، البته نه یک سلسله پیوسته یکنواختِ تدریجی، بلکه سلسله پیوستهای که در برخی از مراحل، این تکامل تدریجی که جنبه کمّی دارد [و] ازدیاد کمّی به خود میپذیرد، جنبه کیفی به خودش میگیرد یعنی شیء تغییر ماهیت میدهد و با تغییر ماهیت دادن قهراً قوانینش هم تغییر میکند و عوض میشود و آن قوانینی که بر پدیدههای اول، تا در مراحل جریان تدریجی بودند، حکمفرما بود دیگر حاکم نیست، یک سلسله قوانین دیگر حاکم میشود. از همین جا استدلال ماتریالیستی میکنند: پس جهان خودش خودش را خلق میکند. درست روی این نکته توجه بفرمایید: پس جهان خودش خودش را خلق میکند. تعبیر ماتریالیستی ممکن است به این شکل باشد، بگوییم جهان یک واقعیت موجود ازلی و ابدی است و چون یک واقعیت موجود ازلی و ابدی است پس چیزی آن را خلق نکرده است. این یک نوع تعبیر و تفسیر است. به قول اینها مادیون قدیم اینچنین فرض میکردند، مثل ذیمقراطیس که به عقیده اینها مادی بوده ولی در واقع مادی نبوده است. تعبیر ماتریالیستیشان تقریباً چنین تعبیری بوده است. ولی اینها میگویند نه، جهان تدریجاً دارد خلق میشود اما خودش خودش را خلق میکند، چون خودش از خودش نتیجه میشود، خودش خودش را نتیجه میدهد، هر ضدی ضد خودش را نتیجه میدهد. همان «نتیجه میدهد» یعنی به وجود میآورد، یعنی خلق میکند. بنابراین وقتی که جهان خودش خودش را خلق میکند پس نیازی به فرض خالق نیست. (حال من حرف اینها را دارم میگویم، یعنی میخواهم بگویم تصور اینها را شما چگونه در نظر بگیرید.) فرض خالق صرفاً مبتنی بر این فرض است که ما پیوستگی میان اشیاء را، پیوستگی میان پدیدههای طبیعت را انکار کنیم، یعنی پدیدههای طبیعت را به صورت یک سلسله پدیدههای گسسته و بیارتباط به یکدیگر فرض کنیم.
در مقام مثال (مثالش را من میگویم) مثل این که یک نفر از جیبش مرتب پول در بیاورد، یک «یک تومانی» پرت میکند، بعد یک یک تومانی دیگر پرت میکند، بعد یک یک تومانی، ... خود این یک تومانیهای پرت شده هیچ پیوستگی علّی و معلولی با یکدیگر ندارند، فقط یک قدرت مافوق هست که اینها را با یکدیگر پیوند میدهد. یکدفعه هوس میکند به جای این که بعد از این یک تومانی، یک یک تومانی دیگر پرتاب کند یک تسبیح پرتاب کند یا هوس میکند چیزی پرتاب نکند. این است که فرض خالق مساوی است با نفی هرگونه پیوستگی معقول و منطقی میان اشیاء؛ و هرگونه فرض پیوستگی معقول و منطقی میان اشیاء قهراً مساوی است با فرض نفی خالق.
اگر واقعاً کسی تصورش در باب خلقت چنین تصوری باشد، یعنی به آنچه که ما به تبع قرآن آن را «سنت» مینامیم، به چنین رابطهای حتی خلل ناپذیر و تخلف ناپذیر- که ما در عدل الهی و