مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٠٦ - ارزش وجدان انسان
از این نگاه نمیکند. ولی فلسفه این را اینطور تحلیل نمیکند، فلسفه میگوید اینکه اکسیژن با هیدروژن ترکیب شد یعنی اینها روی یکدیگر اثر گذاشتند، با اینکه روی همدیگر اثر گذاشتند کار اینها این است که مقدمه یک حالت جدید واقع میشوند، یعنی برای ماده قابلیتی ایجاد میکنند که یک صورت جدید پیدا بشود، آن آب که میآید صورت جدید است و خاصیت جدید هم از صورت جدید است، صورت جدید یعنی قوه جدید. نقش ترکیب ایندو با یکدیگر فقط این است که ماده را آماده میکند برای یک قوه جدید. به این شکل تکامل پیدا میشود.
اما اینها از درون خود این اشیائی که با یکدیگر ترکیب شدهاند نمیخواهند بیرون بروند. این است که سنتز غیر قابل توجیه میشود. البته در تعبیر هگل به این شکل هست- و تعبیر درست تری هم هست- که سنتز عبارت است از سومی که آندو را در بردارد. میگوید: «نهاد برتری ظهور میکند که اضداد را در یک سنتز برتر آشتی میدهد». این نشان میدهد که یک قوه جدیدی است که این دو ضد را با یکدیگر آشتی میدهد. ولی اغلب این مقدار را هم توجه ندارند. خیال میکنند ایندو که با همدیگر ترکیب شد دیگر میشود «کاملتر». نه، ایندو با هم ترکیب بشوند معنایش «کاملتر» نیست. تا یک فکر و نهاد جدید پیدا نشود اینها کاملتر نمیشوند؛ یعنی در مورد سنتز یک واقعیت کاملتری واقعاً پیدا شده، یعنی این صرفاً حاصل جمع دوتای گذشته نیست، از جمع این گذشتهها یک شیء جدید پیدا میشود.
- به نظر قدما این قوه سوم، قوه جدید از کجا پدید میآید، از یک مبدأ [مفارق]؟
استاد: بله، میگویند طبیعت همیشه نیروهای جدید خودش را، [از یک مبدأ مفارق میگیرد. البته] هرچه میگیرد جدید است. همیشه از یک طرف آمادگی برای پذیرش است و از طرف دیگر افاضه برای دادن. تا وقتی که شیء قابلیت داشته باشد یعنی قوه را داشته باشد میگیرد، وقتی هم نداشته باشد آنچه که گرفته فانی میشود و از بین میرود و مثل این است که در واقع به اصل خودش برگردد. آن (حرف قدما) خیلی منطقیتر از این حرف است. این فقط ارزش ادبی دارد: هر فکر و هر نهاد تصدیق به موجودیت خود میکند. ضمن رشد بعد از اینکه خود را تحمیل میکند مخالفتی از درون خودش بر میانگیزد و ضد خود را ایجاد میکند و این ضد مانند نوجوانی که برای تأیید شخصیت خودش مخالفت میکند، مخالفت میکند، بعد فکر نو ظهور میکند. اینها از کجا؟
- میشود گفت تز و آنتی تز علل معدّه هستند.