مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٧١ - ارزش وجدان انسان
میکند. عکسش هم ممکن است. گاهی از معلول علت را کشف میکند. یک وقتی ما میبینیم درجه میزان الحراره بالا رفته. اگر هم اطلاع نداشته باشیم که در [چه] محیطی [بوده] میگوییم این در جای گرمی بوده که این قدر بالا رفته است؛ یعنی از نظر ذهن همانطور که از علت میشود معلول را کشف کرد، از معلول هم میشود علت را کشف کرد. پس واسطه در اثبات لازم نیست عین واسطه در ثبوت باشد. ممکن است که واسطه در اثبات، ذی واسطه در ثبوت باشد؛ و لهذا ما میگوییم که خدا علت عالم است، پس خدا واسطه در ثبوت عالم است، ولی هم خدا میتواند واسطه در اثبات عالم باشد، هم عالم میتواند واسطه در اثبات خدا باشد. ما میگوییم از وجود عالم خدا را کشف میکنیم.
ولی در فلسفه هگل این مسائل دیگر وجود ندارد. وقتی ذهن و عین یکی شد، واسطه در ثبوت عین واسطه در اثبات میشود. از نظر او خدا در عین این که خدا هست از عالم استنتاج میشود. آن وقت او حرفهایی دارد. مقولاتش از مقوله هستی شروع میشود، بعد میرود به مقوله نیستی، از آنجا میرود به مقوله گردیدن و شدن، همینطور این مقولات پشت سر همدیگر میآیند، شاخه شاخه میشوند، آن آخرین استنتاجی که مقولات یکی از دیگری استنتاج میشود آن چیزی است که او به آن میگوید «روح مطلق» یعنی خدا. [در] این استنتاجی که ذهن میکند ذهن حرکت میکند. اینطور نیست؟ ذهن از اولین مقوله که هستی است حرکت میکند تا میرسد به روح مطلق، چون ذهن و عین یک چیز است. پس در عالم عین هم همینطور است؛ یعنی در عالم عین هم هستی ترکیب میشود با نیستی، بعد، از آن «گردیدن» [به وجود میآید]، بعد از آن چیز دیگر، تا میرسد به خدا. ما هیچ وقت چنین حرفی را نمیگوییم که مثلًا اشیاء حرکت میکنند به معنای این که تبدیل میشوند به خدا، و خدا آخرین مرحله تکامل است. ما نمیگوییم خود خدا آخرین مرحله تکامل اشیاء است، ولی لازمه فلسفه هگل این است که خدا در عین حال آخرین مرحله تکامل اشیاء هم هست.
- زمان را هم در خارج و ذهن یکی میداند؟
استاد: زمان را هم یکی میداند، بله.
- پس در همان لحظهای که ما به این نتیجه میرسیم باز هم خدا ...
استاد: همینطور است. اتفاقاً میگوید خدا در جریان کار عالم است. البته حرفش به اشکالات