مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٤٨ - ارزش وجدان انسان
و برای اینکه سرنوشت را به دست گیرند میشناسند: «آگاهی به سرگذشت برای تسلط بر سرنوشت». میگوید که این، مرحله دیگری از تاریخ است.
از همین جاست که کم کم وارد مسئله مارکسیسم میشویم. مارکس جمله معروفی دارد که آن جمله مؤید این نظر است. میگوید: دیگران گفتهاند فلسفه تفسیر جهان است و من میگویم فلسفه تغییر جهان است. (البته در این صورت «فلسفه» معنی محدودتری پیدا میکند، یعنی فقط فلسفه اجتماعی میشود و شامل غیر آن نمیشود.) مقصود او این است که دیگران به فلسفه فقط به چشم تفسیر نگاه میکردند یعنی میخواستند فقط بشناسند و فقط بفهمند، بیش از این نبوده است، من به چشم دیگر نگاه میکنم و آن فلسفهای را فلسفه و قابل توجه میدانم که وسیلهای باشد برای تغییر جهان. مقصود از تغییر جهان، تغییر جامعه است که بشود جامعه را تغییر داد. اینجاست که بحث نسبتاً زیادی روی حرفهای مارکس و دیگران میکند.
نکته جالبی که اینجا دارد این است که چون خود نویسنده تمایلی به مارکسیسم دارد کارهایی را که لنین کرد و مارکس نکرده بود و مکمّل کار مارکس است، تا بتواند، به صورت نقد نمیگوید.
لنین نه تنها خیلی قسمتهای مارکسیسم را تکمیل کرد بلکه همچنین برخی قسمتها را اصلاح کرد؛ یعنی قسمتهایی از حرفهای مارکس و دیگران را دور ریخت و بجای آن حرف دیگر آورد که نویسنده دو نکته خیلی اساسی در اینجا آورده است [١]. میگوید: «مارکس توجهش فقط به طبقات بود.» البته یک تضادی میان حرفهای مارکس هست که مارکسیستها هم نتوانستهاند آن را درست حل کنند و آن این است که لازمه فلسفه مارکس- که اینجا هم همانها را نقل کرده بدون اینکه جنبه تضاد این حرفها را در نظر گرفته باشد- این است که «آگاهی صادق» همیشه اختصاص به یک طبقه خاص دارد؛ یعنی وقتی که ابزار تولید تجدید میشود، گروه وابسته به ابزار تولید کهن، افکار، وجدان و آگاهیشان همه غلط و کاذب است و آگاهی صادق در دوره مبارزه طبقه کارگر با طبقه سرمایهدار از آنِ طبقه کارگر است و بس، و در هر دوره آگاهی صادق و وجدان صادق تعلق دارد به طبقه وابسته به ابزار تولیدی جدید. بنابراین آگاهی کسب کردنی نیست، بستگی به وضع طبقاتی دارد؛ یعنی آن که وضع طبقاتیاش آنطور است خواه ناخواه افکار و آگاهیاش کاذب است و این که وضع طبقاتیاش اینطور است خواه ناخواه آگاهیاش آگاهی صادقی است و نمیتواند غیر از این باشد [٢]. آنگاه این امر با مسئله آگاهی اکتسابی، تعلیم دادن، آگاه کردن و اینجور مسائل
[١] آنچه لنین علاوه بر مارکس انجام داد: مارکس فقط از طبقات سخن میگفت و تنها وجدان طبقه کارگر را در دوره سرمایه داری صادق میدانست و بس، وجدان طبقه وابسته به ابزار کهن را در هر دوره وجدان کاذب میخواند.[٢] از نظر مارکس آگاهی کسب کردنی نیست، بستگی به وضع طبقاتی دارد، پس تعلیم و تربیت و آگاهی بخشی معنی ندارد.