مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٣٥ - ارزش وجدان انسان
آنگاه که واقعیت یعنی «هست» ها مطابق است با بایدها، آن وقت است که حقیقت رخ داده. مثلًا ما میگوییم اینکه امیرالمؤمنین به خلافت رسید حقیقت است، یعنی واقعیتی است توأم با آنچه باید.
همان واقع شد که باید واقع میشد. اما اینکه معاویه خلیفه شد واقعیت کریه و زشت است، یعنی آن چیزی واقع شد که نباید واقع بشود و آنچه باید واقع بشود واقع نشد.
حال در اینجا چه بگوییم؟ ما دچار بن بست هستیم. اگر قائل به انفکاک واقعیتها از ارزشها بشویم مسئله تکامل به خطر میافتد، و اگر به مسئله توأم بودن واقعیت و ارزش قائل شویم، این صرف نظر از همه ایرادهای دیگری که درباره گذشته دارد- که نمیشود گذشته را اینجور تفسیر کرد که آنچه واقع شد همان چیزی است که باید واقع میشد و به احسن وجهی است که واقع شده است و باید «الخیر فیما وقع» را درباره هرچه واقع شد جاری بدانیم؛ ببینیم در گذشته چه واقع شده، بگوییم هرچه واقع شده همان بوده که باید واقع میشده و «خیر» هم همان بوده است، الخیر فیما وقع، آری گذشته از اینها- نقش انسان در آینده مورد تردید قرار میگیرد که در این صورت من چه نقشی در تاریخ آینده میخواهم داشته باشم؟ تاریخ آینده بالاخره یک واقعیتی است.
واقعیت، خودش همان چیزی است که باید، و حال آنکه «انسان به خاطر ارزشها کار میکند» یعنی کوشش میکند که واقعیت را منطبق بر ارزشها و بایدها کند و آنچه میخواهد واقع بشود آنچنان واقع بشود که باید واقع بشود. پس این یک بن بستی است که در اینجا ما گرفتارش هستیم.
عرض کردیم نویسنده، این مطلب را به این وضوح و روشنی طرح نکرده. ممکن است ما از این بن بست به شکل خاصی نجات پیدا کنیم، بگوییم اگر تکامل را به این شکل توجیه کنیم و بگوییم هرچه واقع شد ولو جزئیترین حوادث، همان بهترین شکلی است که باید واقع بشود- که بعد شما بگویید این نه درباره گذشته صحیح است و نه درباره نقش انسان در آینده- ایراد وارد است. ولی ما قبلًا گفتیم که تاریخ ترقی دارد و انحطاط دارد، پیشروی دارد، توقف دارد و عقبگرد دارد، انحراف به راست دارد و انحراف به چپ دارد، ولی در مجموع، تاریخ متکامل است. گفتیم مثل قافلهای است که در حرکت باشد. این قافله یکسره به سوی مقصد حرکت نمیکند، چند ساعت هم یک جا متوقف میشود. یک وقت هم راه به گونهای است- مثل خیلی از راههای ایران- که گاهی انسان مقدار زیادی باید به طرف مبدأ و دور از مقصد برود، مثلًا راه دور یک کوهستان میپیچد به طوری که مقدار زیادی از مقصد دور و به مبدأ نزدیک میشود ولی بعد برمیگردد. پس گاهی بازگشت هم هست. اما سخن در این است که اگر معدل گیری کنیم، در مجموع حوادثی که پیش میآید حاصل جمع و معدل مجموع چیست؟ آیا در معدل مجموع، جامعه تکامل پیدا میکند یا تکامل پیدا نمیکند؟
اگر این سخن را بگوییم، مشکل حل شده. از یک طرف به تکامل قائل شدهایم و از طرف