مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢١٠ - ارزش وجدان انسان
ولی طبق آن نظریههایی که قائل به این هستند که تضاد آهنگ حرکت را تندتر میکند اما علت اصلی حرکت تضاد نیست، بلکه حرکت نتیجه یک میل درونی و ذاتی در همه اشیاء است که میل به تکامل دارند و بنابراین اگر جامعه به حد بیطبقه برسد نیز «خیر» (فَاسْتَبِقُوا الْخَیراتِ) [١] مسئلهای است که باز پیش روی جامعه است، مطابق آن نظریهها جامعهها میرسند به مرحلهای که فقط در خیرات بر یکدیگر پیشی میگیرند بدون اینکه مسئله تضاد یا تنازع در کار باشد.
مسئله پایان یا غایت یا کمال تاریخ مسئله جالبی است. نظریه مؤلف- که در صفحه ٢٩ [متن کتاب مورد بحث] گذشت- اگرچه انتقاداتی داشت ولی از یک اشکال فرار کرده بود و آن اشکال بن بست در حرکت تاریخ است. اما نظریه مارکسیسم اگرچه آن ایرادها را کمتر داشت ولی دچار نظریه بن بست در حرکت تاریخ میشود چون رسیدن به جامعه بیطبقه، رسیدن به جامعه بدون تضاد است و طبق اصول دیالکتیک رسیدن به جامعه بیتضاد رسیدن به سکون و مرگ است. تنها نظریه الهی است که میتواند حرکت انسان را به سوی خیرات لایتناهی معنوی توجیه نماید؛ مسئله یا اهْلَ یثْرِبَ لامُقامَ لَکمْ [٢] است. فرضاً انسان برسد به مساوات کامل، تعاون، ایثار، عدالت، ارزشهای خودکار اخلاقی و به قول آقایان یگانگی نیکی، زیبایی، راستی، آیا قرنها و صدها قرن در یک مرحله توقف خواهد کرد؟!
ما دو تاریخ داریم: یکی وجود عینی تاریخ یعنی همان حرکتی که در جامعه بشری وجود دارد، و دیگر تاریخ به معنی علم تاریخ. یک وقت هست که ما تاریخ به معنی جریان عینی موجود در جامعه را تعریف میکنیم. در این صورت باید عبارتمان چنین باشد: «جریان تکاملی تاریخ، پیشرفت به سوی آزادی است.» (او تکامل را در آزادی میداند.) و یک وقت تاریخ به معنی علم تاریخ را- که به صورت یک دانش در کتابها ثبت میشود- تعریف میکنیم. در این حال باید بگوییم «علم تاریخ یعنی علم پیشرفت به سوی ادراک آزادی» علمی که بتواند ادراک ما را نسبت به آزادی بیشتر کند (چون جریان تاریخ همان جریان آزادی است)، به این جهتِ علم و ادراک ما پیشرفت بیشتر بدهد. قهراً باید گفت هدف تاریخ آزادی است. (آکتون چنین حرفی زده است.)
بنا بر نظر مارکسیسم، تاریخ حرکتی یکنواخت دارد و رجوع در تاریخ معنی ندارد. یک موجود زنده طبیعی- مثلًا یک گیاه- هر روز نسبت به روز قبلش رشد بیشتری دارد، یعنی این
[١] بقره/ ١٤٨.[٢] احزاب/ ١٣.