مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٠٩ - ارزش وجدان انسان
جهت اینکه تکامل طبیعت آنقدر بطیء است که در طول چندین هزار سال که ما سراغ داریم، از نظر زیستی هیچ گونه تغییر و تکاملی در انسان پیدا نشده و حال آنکه از نظر اجتماعی و تاریخی فوق العاده تحولات پیدا شده است. و بعلاوه در تکامل طبیعت، عامل انتقال مرحله قبل به مرحله بعد عوامل وراثتی است و در جامعه عوامل اکتسابی، یعنی هیچ جنبه زیستی ندارد و اینطور نیست که یک جامعه که پیشرفت کرد نسل بعد این جامعه که میآید با حالت پیشرفته متولد میشوند، بلکه اینها باز باید یاد بگیرند، یعنی امکانات موجودی که هست باید به آنها منتقل بشود. بنابراین میان تکامل تاریخ و تکامل طبیعت اختلاف است.
توین بی، مورخ انگلیسی که دو سه سال پیش فوت کرد، در مقدمه کتاب محاکمه تمدن پیروزمندانه میگوید: «گذر تاریخ به حکمت الهی سوق مییابد.» میخواهد بگوید تاریخ در نهایت امر به این سو است که باید تفسیرش تفسیری از قبیل تفسیر حکمت الهی باشد. درست عکس نظریه مورخین از قرن هجدهم به این طرف که در این دوره، تاریخ بیشتر از حکمت الهی دور میشد، چنانکه مؤلف هم نظرش همین است و آن تفسیر را «تفسیر عرفانی» مینامد. توین بیچنین اعتقادی داشته و این خیلی جالب است. میخواهد بگوید هرچه که نظریات شناخت در باب تاریخ جلو میرود، به آن سو نزدیکتر میشود و تفسیرها بیشتر جنبه حکمت الهی به خود میگیرند. خود مؤلف نیز نظرش این است که تدریجاً چارهای نیست از اینکه تاریخ را باید با موازین حکمت الهی توجیه کرد.
حرکت جامعه بعد از تضادها
از جمله حرفهایی که به مارکسیستها ایراد میگیرند و آنها جواب ندارند همین است که اینها در باب تاریخ معتقدند که جامعههای سرمایه داری جبراً به جامعههای سوسیالیستی منتهی میشوند و جامعه سوسیالیستی هم به نهایت خودش که جامعه کمونیستی و جامعه بیطبقه است منتهی میشود که در آنجا دیگر نه طبقهای هست و نه دولتی. آنگاه سؤال میشود که بعدش چه؟ ناچارند برای تاریخ پایانی قائل شوند و پایان قائل شدن برای تاریخ برخلاف اصول مارکسیستی است که مطابق آن، حرکت لازمه ذاتی طبیعت و تاریخ است. ناچارند برای تاریخ یک حالت ایستا قائل شوند و علتش همان مسئله تضاد است، چون اینها عامل حرکت را همان تضاد میدانند. وقتی که جامعه رسید به مرحله بیتضادی و بیطبقاتی، عامل حرکت از بین میرود. عامل حرکت که از بین رفت، جامعه بیحرکت میشود.