مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٧٦ - ارزش وجدان انسان
نتوانستم شرطش را عمل کنم. همچنین است نیت. شخصی وسواس پیدا کرده بود. رفت نزد مجتهد و گفت: من در نیت وسواس دارم، هرکار میکنم نمیتوانم نیت کنم. مجتهد گفت: تو مقلد کی هستی؟ گفت: مقلد شما هستم. گفت: اگر مقلد منی بر تو نیت کردن واجب نیست، اصلًا نماز بینیت از تو قبول است، نیت نکن. گفت: خدا پدرت را بیامرزد. رفت چند ساعت دیگر برگشت و گفت:
هرکار میکنم [نیت به ذهنم] میآید. گفت: چه بیاید چه نیاید نمازت صحیح است. کارش درست شد.
حال در تاریخ هم همینطور است، چون انسان میتواند مانع وقوع [پیش بینی شود] زیرا از گذشته درس میگیرد و به علت [اطلاع از] پیش بینی، بعضی از پیش بینیها در تاریخ غلط از آب در میآید و اتفاق نمیافتد.
دو مسئله دیگر را طرح کرده. یک مسئله را به اسم مذهب آورده که اگر میگفت «خدا» یا «ماوراء الطبیعه» بهتر بود. بحث این است که آیا ما ماوراء الطبیعه را در تفسیر تاریخ باید دخالت دهیم یا نه؟ یا اگر دخالت دهیم مضر است یا مضر نیست؟ میگوید دو جور است: یک وقت این جور دخالت میدهیم [که میگوییم] «خدا» یعنی آن حقیقتی که انسان را آفریده و قوانینی برای خلقت مقرر کرده است. این مضر به تاریخ نیست. و یک وقت ما به خدایی قائل میشویم که در حوادث تاریخی دخالت بیجا میکند، مثلًا در تاریخ فلان قوم تقلّب میکند. به این معنی نمیتوانیم خدا را در تاریخ دخالت دهیم.
این حرفش تا این اندازه حرف درستی است؛ یعنی خدا را به عنوان عاملی در کنار عوامل دیگر تاریخ به حساب آوردن که مثلًا میآید در کشتار عمالقه دخالت میکند یا به نفع سپاه یوشع در تقویم تقلّب کرده ساعت و روز را ممتد میسازد، صحیح نیست. بحثی قبلًا داشتیم که اگر کسی بخواهد ماوراء الطبیعه را در طبیعت و تاریخ دخالت بدهد شکل دیگری دارد. در اینکه میگوید خدا قانون برای دنیا وضع کرده بحثی نیست. صحبت این نیست که خدا قانون وضع کرده، بعد خودش میآید قانونش را بهم میزند. به تعبیر دیگر آیا عکس العمل جهانی برای حوادث تاریخ وجود دارد یا وجود ندارد؟ این بحثی میشود راجع به رابطه انسان و جهان. انسان، جزئی از جهان است. همه اینها قبول دارند که اصل تأثیر متقابل بر همه امور حکمفرماست، از آن جمله میان انسان و جهان.
نمیشود این را امری مستبعد شمرد. آیا انسان در مسیر صحیح- که قهراً مسیر تکامل است- و هماهنگ با طبیعت گام بردارد یا در مسیر خلاف که قهراً بر ضد مسیر تکاملی طبیعت و یک نوع ناهماهنگی کردن با طبیعت است؟ و آیا طبیعت در هر دو طرف بیتفاوت است؟
ما در کتاب انسان و سرنوشت بحثی کردهایم که آیا خلقت و جهان نسبت به انسان بیتفاوت