مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٧٢ - ارزش وجدان انسان
وقتی که یک بیماری پیدا میشود یک مقتضی پیدا شده ولی اینکه حتماً این بچه میگیرد، این گرفتن دو چیز میخواهد: یکی آن شرط که سرایت باشد- که این را نمیشود پیش بینی کرد- و دیگر [فقدان] مانع. ممکن است بچهای یک حالت طبیعی داشته باشد، مثلًا مقاومتی در بدنش باشد که با اینکه شرط هم محقق میشود ولی مانع نمیگذارد این بیماری را بگیرد. اینجا هم نمیشود پیش بینی کرد ولی اصل مقتضی وجود دارد.
در تاریخ هم همینطور است. مثلًا ما میگوییم اوضاع آماده یک انفجار است، یعنی مقتضیات کاملًا فراهم است. اما این دلیل نمیشود که صد درصد این انفجار رخ دهد. درست مثل اینکه در یک محیط، گاز پخش میشود. میگوییم شرایط برای انفجار فراهم است اما کبریت کوچکی میخواهد، اگر نباشد انفجار رخ نمیدهد. یا گاهی موانع نمیگذارد انفجار رخ دهد. این است که [در تاریخ] پیش بینی صددرصد وجود ندارد. تاریخ همین مقدار میتواند به ما درس بدهد که ما از راه شناخت مقتضیات بتوانیم حوادث را به همین صورت پیش بینی کنیم. چون مقتضی حادثه را شناختیم پس خود حادثه را به همین شکل پیش بینی کنیم که وقتی میگوییم فلان حادثه مترقّب است یعنی مقتضیاتش موجود است. مقتضیات را از کجا شناختیم؟ از تجربههایی که در گذشته داریم. از گذشته، مقتضی حاضر را کشف میکنیم. اما این دلیل نمیشود که پیش بینی ما صددرصد [درست] باشد.
همینطور است که پیش بینیهای مارکس همه خلاف از آب درآمد. البته این بدان جهت بود که او صرفاً برای یک امر مقتضی، پیش بینی نکرده بود بلکه همه مسائل را به خیال خود هضم کرده بود. مثلًا گفت در هرجا که جامعه سرمایه داری باشد لازمه سرمایه داری این است که روز به روز بر تولید افزوده شود و بعد مصرف زیاد شود، بعد مزد کارگر کم میشود و بعد انقلاب میشود. ولی پیش بینی نکرد که ممکن است مثلًا اختراعاتی هم به وجود آید که نیاز به کارگر را کم کند، نیاز به کارگر که کم شد مزد کارگر بالا میرود، مزد کارگر که بالا رفت کارگر راضی میشود و اصلًا آن خصلت انقلابی خود را از دست میدهد. اینها را دیگر پیش بینی نکرد و نتیجه این شد که در جوامعی که پیش بینی میکرد انقلاب رخ میدهد، انقلاب پیش نیامد. یا مثلًا روی رقابتهای سرمایه داران حکم میکرد که لازمه سرمایه داری رقابت است (چون انسان را اینطور توضیح میدهد). بعد دیدیم رقابت هم نیست. این کارتلها و تراستها که تشکیل میشود با همدیگر سازش میکنند، هیچ رقابت نمیکنند، دنیا را کنترل میکنند و هیچ حادثهای هم پیش نمیآید. (گربه و موش چون به هم سازند- تخم بقال را براندازند)
بنابراین تاریخ را به صورت قاطع نمیشود پیش بینی کرد و این امر در نهایت برمیگردد به بغرنج بودن انسان.