مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٣٥ - ارزش وجدان انسان
که بیان کننده اراده زمان خود باشد، یعنی آنچه که زمان اراده کرده او مظهر اراده زمان باشد.
به عصر خود بگوید که اراده آن چیست (اراده زمان چیست) و آن را عمل کند. اعمال چنین فردی جان و ذات عصر اوست. وی به زمان خویش فعلیت میبخشد.
یک چنین حرفی هگل داشته است. این هم خودش نظریهای است و قابل بحث است.
بعضی تعبیرشان «مشیت الهی» است که مشیت الهی تاریخ را به سوی هدفی سوق میدهد؛ تاریخ مقصد و هدفی دارد که به آن سو میرود. البته همه اینها فرع بر این است که ما برای جامعه شخصیت و روح قائل باشیم، روح اجتماعی قائل باشیم و فرد را انتزاعی محض بدانیم، یا اگر فرد را هم انتزاعی نمیدانیم و برایش شخصیت مستقل قائل هستیم برای جامعه هم شخصیت قائل باشیم.
یکی از مطالب این است: اینکه نظریه قهرمانان به این شدت در اروپا محکوم شد، به واسطه پا گرفتن نظریه اصالت جامعه و انتزاعیت فرد بود. به هر نسبت که از قدرت این نظریه کاسته شود به همان نسبت نظریه قهرمانان احیا میشود. نویسنده، این بحث را در واقع برای دو چیز طرح کرده است. یکی همان مطلبی که در فصل پیش گفتیم: هر مورخی ساخته جامعه خودش است، روحش همان روح زمان خودش است، نمیتواند از روح زمان خودش خارج شود و بنابراین تاریخ هر عصری را که بنویسد با روح زمان خودش مینویسد. معنایش این میشود که نوشته هر مورخی آینه شخصیت خود آن مورخ است و شخصیت آن مورخ آینه جامعه خودش است و بنابراین هیچ مورخی نمیتواند خودش را از جامعه خودش آزاد کند که وقتی میخواهد تاریخ جامعه دیگری غیر از جامعه خودش را بنویسد با یک حالت بیطرفانه بنویسد. میگوید مثَل جامعه و تاریخ مثَل مردمی است که در حال رژه و حرکتند و ایستا نیستند. مورخ خودش هم یکی از همان افرادی است که دارد حرکت میکند و در یک جا نیست. مورخ نباید خودش را مانند عقابی خیال کند که روی یک تیغه کوه قرار گرفته و دارد رژه را تماشا میکند و خودش در رژه و حرکت شرکت ندارد.
بعد شواهد و امثال میآورد، میگوید هر مورخی در هر زمانی که بوده است، تاریخ هر زمانی را که نوشته، مطابق زمان خودش نوشته است. مثلًا آن مورخی که در جامعهای بوده که آن جامعه در حال پیشروی بوده است، او اعتقادش این بوده که اصلًا تاریخ همیشه در حال پیشروی است. مثال میزند، میگوید انگلستان در قرن نوزدهم در حال پیشروی بود و مورخهای آن زمان خوشبین بودند و به تاریخ جهان به عنوان یک امر پیشرو نگاه میکردند، تا بعد قضیه برعکس شد یعنی انحطاط و شکستی برای انگلستان رخ داد. نظریه «توین بی» پیدا شد. او قائل به ادوار تاریخ شد که