مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٢٣ - ارزش وجدان انسان
قم بیاید ناگهان یک پایش را کمی بلندتر حرکت میدهد، فتقش پاره میشود، میآید تهران، بعد میرود قم و بعد یک مرجعیت بزرگ تأسیس میشود و خود این مرجعیت بزرگ منشأ وقایعی میشود که در اوضاع ایران اثر داشته است. حال، آقای بروجردی قبل از آمدن به قم یک شخصیت تاریخی در ایران نبود، ملّایی بود از ملّاهای شهرستانها، ولی بعد که به قم آمد و به صورت یک مرجع درآمد یک شخصیت تاریخی شد. اصل حادثه، حادثه کوچکی بود ولی منشأ آفرینش حوادث بسیار بزرگ شد.
این است که مورخ باید واقعیات تاریخی را برگزیند. یک مورخ میآید [وقایعی را که تأثیری در وقایع آینده نداشته مینویسد] مثل تاریخ نویسی ناصرالدین شاه: امروز کجا رفتیم، ملیجک کمی تب کرده بود، طبیب آوردیم، نبض ملیجک را دید ...
می بینید اغلب در این سفرنامه ناصرالدین شاه همان شرح حال ملیجک است. اینها چه اثری دارد؟! مورخ باید کوشش کند وقایعی را برگزیند که در حلقات بعدی و در اوضاع مؤثر بوده است و الّا وقایع دیگر مانند اینکه ما نشستیم با انیس الدوله چنین گفتیم، چنین خوردیم و چنین خندیدیم، اینها تاریخ نیست؛ البته گذشتهای هست ولی حلقه تاریخی نیست.
وظیفه مورخ
یک وقت هست که ما میخواهیم وظیفه مورخ در این عصر را بیان کنیم و به همین دلیل مشکلات کارش را توضیح میدهیم که مورخ نباید یک حالت ساده دلی داشته باشد و خیال کند هرچه که در کتب تاریخ گذشته نوشته شده عین حقیقت و عین واقعیت است. وقایعی که در گذشته نوشته شده اساساً نمیتواند عین حقیقت و واقعیت باشد؛ چیزهایی است که از آینه اندیشه مورخ گذشته و مورخ رنگ خودش را به آن وقایع داده، خواه از نظر اینکه نوعی تعصب به خرج داده له چیزی و علیه چیزی، وقایع را تحریف کرده، دروغ نوشته یا حداقل از راه گزینش این خیانت را مرتکب شده، هیچ دروغ ننوشته ولی از راستها آنچه را که با هدف او منطبق بوده انتخاب کرده و آنچه را که با هدف او منطبق نبوده دور ریخته و قهراً شکل قضیه تغییر کرده است.
مثلًا در همین تاریخ اسلام یا تراجم و شرح حالها، ما افرادی داریم که اینها صد درصد راستگو و صادق هستند ولی در عین حال نتیجه آنچه که به ما ارائه دادهاند با آنچه که در واقع و نفس الامر بوده ممکن است از جهاتی متفاوت باشد. آنهایی که در دنیای اسلام تراجم احوال نوشتهاند، معمولًا دو سه گروه بیشتر نیستند: یکی محدّثین هستند که چون اهل حدیث، اهل رجال هم هستند، اینها رجال و تراجم و شرح احوال هم نوشتهاند؛ و دیگر، عرفا و دراویش هستند. اینها