مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٠٦ - ارزش وجدان انسان
مارکسیسم خیلی دم از انسانیت میزند ولی اصولش ابداً انسانی نیست. یکی از مواردی که انسان در این فلسفه نفی میشود در مسئله اصالت قضاوت انسان است. اصالت قضاوت انسان یعنی توانایی انسان بر حقیقت اندیشی و بر آزاداندیشی مستقل از شرایط که انسان بتواند احیاناً بر ضد شرایط عینی و ذهنی خودش قضاوت کند، معیارهایی در خودش داشته باشد که به حکم آن معیارها خطاهای خودش را کشف کند و بیابد. این فلسفه، این حرفها را بکلی نفی میکند. این است که در این مکتب انسان در واقع از انسانیت ساقط میشود، و همیشه هرجا که انسان در یک قسمت نفی میشود همان جاست که خدا نفی میشود. این اصلی است که هیچ گاه تخلف ندارد. شما نمیتوانید مکتبی را پیدا کنید که اصولش- نه شعارهایش- انسانی باشد و در همان حال ماتریالیستی باشد. ایندو با یکدیگر سازگار نیست.
این مطلب [که همه حوادث و از جمله جنگها ناشی از انگیزههای اقتصادی است] از گفتههای مارکس و دیگران خیلی روشن نیست، یعنی مفسرین هم مختلف نظر دادهاند. گفتیم از بعضی نظریات چنین استفاده میشود که اساساً در انسان یک غریزه اصیل بیشتر وجود ندارد که همان غریزه به اصطلاح اقتصادی است، یعنی اموری که مربوط به جنبههای معیشت آدمی است، و سایر غرایز همه طفیلی است که حتی راسل هم از حرف مارکس چنین استنباطی دارد. این را رد کردهاند؛ یعنی از نظر روان شناسی این قضیه رد میشود که خیر، غریزه قدرت طلبی (برتری طلبی) یک غریزه اصیل در انسان است، همینطور غریزه جنسی. هیچ معنی ندارد که انسان بگوید غریزه جنسی منبعث از جنبههای معیشتی و اقتصادی است. ولی از بعضی اقوالی که از مارکس نقل میکنند این مطلب فهمیده میشود که نمیخواهد اصالت آن غرایز را نفی کند [١]، میخواهد بگوید اینها اثر تعیین کننده ندارد؛ یعنی ممکن است کسی به خاطر جاه طلبی حادثهای بلکه حوادثی را به وجود بیاورد ولی این حوادث در مسیر تاریخ اثری نمیگذارند. تاریخ حکم قافلهای را دارد که یک خط معین و یک مسیر را طی میکند. آن، اساس کار است ولی در بین راه برای قافله خیلی قضایای دیگر هم پیش میآید. قافلهای که در حال حرکت است ناگاه یک منظره خیلی خوش آب و هوا را میبیند و عاشق آن میشود، میگوید بگذارید دو سه شبانه روز اینجا اطراق کنیم و اطراق میکنند. در اینجا فقط همان منظره بوده که اینها را به آنجا کشیده، اگر آن منظره نبود این واقعه رخ نمیداد. ولی این یک امر طفیلی و فرعی برای این قافله است، کار نهایی نیست. بعد دومرتبه قافله
[١] اینها جزء مسائلی است که بعدها که متون حرفهای اینها را میبینیم باید بیشتر روی خود آن متون دقت کنیم. اکنون به صورت سؤال برایمان باقی بماند عیب ندارد.