مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٠٢١ - جنگ حق و باطل در قرآن
اینجا پیدا میشود. ستمگر میخواهد آن حس خدایی خودش را بجای آنکه از آن مسیر خدایی ارضا کند از این مسیر غیرخدایی و به تعبیر قرآن شیطانی ارضا کند.
بنابراین در منطق قرآن که برای انسان سرشت حیوانی و سرشت انسانی قائل است و هردو در ذات خود و به خودی خود حق هستند و بطلان و شر از یک نوع تغییر مسیر پیدا میشود که لازمه مرتبه وجودی انسان یعنی مختار بودن و آزاد بودن و انتخابگری انسان است، تاریخ نمیتواند به این شکل باشد که تمام آن محکوم شر و باطل باشد و حق یکسره مغلوب باشد. اختلاف و جنگ بین حقِ اصیل- که اصالت با اوست- و باطل غیر اصیل همیشه صورت میگیرد ولی این امر نمیتواند به این شکل باشد که همیشه حق مغلوب و باطل غالب و حاکم است؛ آن که استمرار دارد و زندگی و تمدن را ادامه داده است باطل بوده، حق چیزی بوده که یک وقتی نمایشی داده، جرقهای زده، بعد فوراً خاموش شده و از بین رفته و فقط باطل بوده که این زندگی را تا اینجا ادامه داده است. قرآن درست عکس این مطلب را میگوید؛ یعنی قرآن به نزاع و تنازع میان حق و باطل [١] قائل است.
تعبیر علّامه طباطبایی
آقای طباطبایی تعبیر خیلی خوبی دارند، میگویند در قرآن آنجا که صحبت حق و باطل میشود حق را «از خدا» میداند ولی باطل را «به اذن خدا» میداند. نمیگوید باطل از خداست، میگوید به اذن خداست. «به اذن خداست» یعنی چه؟ اذن یعنی رفع مانع کردن، اجازه دادن یعنی مانع را برداشتن. معنی «باطل به اذن خداست» این است که خداوند مانع برای پیدایش باطل ایجاد نمیکند.
باطل از او نیست. البته «از او نیست» به این دلیل که باطل از آن جهت که باطل است هستی نیست که از او باشد. شر به اذن خداست ولی از خدا نیست. در عین حال ثنویت هم نیست، نه اینکه از کانون دیگری است.
جنگ حق و باطل در قرآن
آنچه که در قرآن راجع به جنگ حق و باطل آمده یکی از زیباترین صحنههایی است که قرآن مجسم میکند. قرآن کوشش میکند که عکس همین منطقی را که الآن گفتیم بیان کند، بگوید که باطل، هستی طفیلی و تبعی دارد، وجود موقّت دارد، آنچه که استمرار و اصالت دارد حق است (با نکاتی که در اینجا هست، که نکاتش را هم عرض میکنم) و هر وقت جامعه بشری در مجموع
[١] به همین معنایی که برای باطل قائل است [یعنی امر غیر اصیل در مقابل حق.]