مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٠١١ - غلبه صلاح بر فساد در جامعه ها
عفت بر بیعفتی غلبه دارد؟ آیا تقوا بر بیتقوایی غلبه دارد؟ جامعه را در مجموعش باید در نظر گرفت، مخصوصاً در آن استخوان بندی اصلیاش. از نظر قرآن مَثَل افرادی که در قلّه جامعه قرار گرفتهاند که ما آنها را مقیاس قرار میدهیم مَثَل کفی است که روی آب را گرفته. در سوره رعد میخوانیم: انْزَلَ مِنَ السَّماءِ ماءً فَسالَتْ اوْدِیةٌ بِقَدَرِها فَاحْتَمَلَ السَّیلُ زَبَداً رابِیاً ... کذلِک یضْرِبُ اللَّهُ الْحَقَّ وَ الْباطِلَ [١]. سیلی جریان دارد. در مسیرش کثافت هم هست، میشوید میآورد. بعد در اثر برخورد آب با سنگها کف پیدا میشود. کف روی آب را میگیرد. آدمی که خبر نداشته باشد خیال میکند کف است که دارد میآید، در صورتی که آن زیرْ آب است، اگر آن آب نبود این کف نبود.
کف هم نیروی خودش را از آن آب دارد.
ظلمها، باطلها همیشه در جامعه وجود داشته، اما این اشتباه است که ما اصالت را برای اینها قائل باشیم، بگوییم اصلًا هرچه بوده کار اینها بوده، مذهبی نبوده، خیری نبوده، نوری نبوده، عدلی نبوده است. در هر جامعهای [صلاح بر فساد غلبه دارد.] فطرت بشر در همه جا این گونه است. در شوروی هم شما بروید همینطور است. از آن ده میلیون کمونیست آن که بگذرید (آنها هم شاید پنج میلیونشان آدمهای اغفال شده باشند) اگر سراغ آن صد و نود میلیون دیگرشان بروید یک عده انسان فطری میبینید، یعنی مسلمان فطری، مسلمان بالفطره، یعنی یک انسان سالم. اگر جامعهای این گونه که اینها میگویند باشد: در آن، ظلمت بر نور و شر بر خیر بچربد، یعنی مثلًا همین ما که اینجا نشستهایم همه به همدیگر دروغ بگوییم، هیچ کدام به دیگری راست نگوییم، همه حرفهای من دروغ باشد همه حرفهای شما هم دروغ باشد؛ همه به یکدیگر خیانت کنیم، من به شما و شما به من؛ یک نفرمان تقوا نداشته باشیم، یک نفرمان حقیقت نداشته باشیم، یک نفرمان ایمان نداشته باشیم، تمام جامعه یکسره این گونه باشد؛ یک اقلیت ناچیزی صالح باشند و باقی مردم شر مطلق باشند، محال است که اصلًا این جامعه سر پای خودش بایستد.
این گونه جامعهها بیمارند. جامعه بیمار با جامعهای که شر در مجموع در آن غلبه دارد متفاوت است. عرض کردم، شما آن قلّههای شامخ را در نظر نگیرید، آنها مقیاس جامعه نیستند. اگر انسان جامعه را در مجموع خود در نظر بگیرد، جامعه درست مثل یک فرد است، یک ترکیب است و در ترکیبها حکما میگویند حالتی که حیات را حفظ میکند بین دو حد است، یعنی مزاج (به تعبیر آنها) نوسان دارد. مثلًا انسان باید فشار خونی میان دو حد داشته باشد، اگر از یک حد کمتر باشد میمیرد، از یک حد بیشتر هم باشد میمیرد. در این درجات وسط نوسان پیدا میکند. یک حد تعادل دارد. مثلًا میگویند اگر فشار خون کسی ١٢ یا ١٣ باشد عالی است. اگر ١٨ باشد به او
[١] رعد/ ١٧.