مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٠٠١ - فکر ثنوی
وقتی که ملائکه به این شکل دربیایند، پس اگر عدهای از افراد خود بشر، بشر را نشناسند و آن جنبههای سیاهی و تاریکی زندگی بشر را ببینند و این گونه اظهارنظر کنند خیلی عجیب به نظر نمیرسد. این یک نظریه.
- فرمودید ملائکه یک روی سکه را دیده بودند. آیا حدس میزدند یا قبلًا نمونههایی را دیده بودند؟
استاد: البته این مسئله دیگری است. بعضی گفتهاند که چون انسانهای دیگری قبلًا در روی زمین بودهاند، ملائکه این سخن را به حساب انسانهای دیگر گفتند. البته مطلبی از این بالاتر هست و آن این است که ملائکه وقتی که مطلبی را میگویند، آگاهی آنها بر اشیاء نه از طریق امور حسی و مادی است، بلکه از طریق امور معنوی است، ولی در امور معنوی هم آنها یک حدی دارند. آنها مثلًا قسمتی از وجود انسان را میتوانستند بشناسند ولی نمیتوانستند بالاتر از آن را بشناسند. کأنه انسان از آن جهت که انسان است یک مقام بالاتری دارد که مُحاط نمیتواند بر محیط احاطه پیدا کند. البته آن خودش یک مسئله علیحده است.
فکر ثنوی
نظریه دیگر این است که جهان و همچنین انسان ترکیبی است از خیر و شر. دوگانگی واقعاً بر جهان و بر انسان حکمفرماست، نیمی از عالم خیر است و نیمی شر، همچنین نیمی از وجود انسان خیر است و نیمی شر. نیمی از عالم نبایستنی است ولی [به وجود] آمده، باید نمیبود ولی حالا هست.
همینطور انسان. اگر برخی امور نمیبود خیلی خوب بود، انسان واقعاً کامل بود ولی به هرحال وجود دارد.
حالا چطور شده که قضیه این گونه شده؟ وقتی که در جهان و در انسان دوگانگی دیدهاند، آمدهاند آن قضیه را مطرح کردهاند که اصلًا در مبدأ و منشأ، دوگانگی هست، چون در آنِ واحد امکان ندارد که همه عالم از یک مبدأ و از یک اصل و ریشه مایه گرفته باشد و در عین حال این گونه دوگانگی پیدا کرده باشد و انسان نیمی خیر و نیمی شر، نیمی نور و نیمی ظلمت باشد.
ناچار آمدهاند به دو مبدأ قائل شدهاند که همان فکر ثنوی است که بیش از هر جایی ریشه در ایران داشته. آنوقت آمدهاند به یک جنگ کلی میان سپاهیان خیر و نور از یک طرف و سپاهیان شر و ظلمت از طرف دیگر قائل شدهاند در سطح کل جهان. آنها سپاه یزدان و اینها سپاه اهریمن، چندین هزار سال با یکدیگر جنگیدهاند، ولی نوید دادهاند که در آخر سپاهیان خیر و نور بر سپاهیان شر و