راه روشن (ترجمه المحجة البيضاء) - الفيض الكاشاني - الصفحة ٤٨١ - عوامل بسيارى حسد و قوى بودن آن
حسد در تو قوى شود و شيطان تو را بر اظهار حسد شفاهى و عملى برانگيزد به طورى كه حسد از ظاهر تو با افعال اختياريت معلوم شود، در اين صورت تو حسودى و با حسد خود معصيت كردهاى و اگر بكلّى ظاهر خود را از حسد بازدارى و در باطن زوال نعمت محسود را بخواهى و در نفست از اين حالت كه دارى خشنود باشى در اين صورت نيز حسود معصيت كارى، زيرا حسد صفت قلبى است نه صفت فعل و عمل. خداى متعال مىفرمايد: وَ لا يَجِدُونَ في صُدُورِهِمْ حاجَةً مِمَّا أُوتُوا«١٩٨» و نيز فرمود: وَدُّوا لَوْ تَكْفُرُونَ كَما كَفَرُوا فَتَكُونُونَ سَواءً«١٩٩» و فرمود: إِنْ تَمْسَسْكُمْ حَسَنَةٌ تَسُؤْهُمْ«٢٠٠». امّا حسد عملى غيبت و دروغ است يعنى عملى است كه از حسد سر مىزند و عين حسد نيست بلكه محلّ حسد قلب است نه اعضاى بدن. آرى حسد قلبى گناهى نيست كه لازم باشد از آن حليّت بخواهى، بلكه معصيتى ميان بنده و خداست و تنها حليّت طلبى از حسد در موردى است كه حسد به وسيله اعضاى بدن ظاهر شود. امّا اگر اعضاى ظاهر خود را از حسد ورزى منع كنى و با اين حال دلت را ملزم سازى كه از ترشحات طبيعى حسد يعنى زوال نعمت از محسود خوددارى كند، به طورى كه گويى با طبيعت خود دشمنى مىورزى و اين دورى از صفت حسد از ناحيه عقل در مقابل ميل طبيعى است، در اين صورت آنچه را در مبارزه با حسد بر تو واجب است انجام دادهاى و غالبا بيش از اين مقدار از اختيارت بيرون است، امّا دگرگون شدن طبيعت به گونهاى كه آزار دهنده و نيكو كار در نظر انسان برابر باشند و شادمانى و اندوه انسان در مقابل نعمتى كه براى محسود مهيّا شده يا گرفتارى كه به او وارد آمده برابر باشد، از امورى است كه طبيعت انسان تا توجّه به لذّتهاى دنيوى دارد آن را نمىپذيرد، مگر آدمى غرق در محبّت خدا شود مانند شخص واله و شيدا كه كار چنين شخصى به آن جا مىانجامد كه دلش به جزئيّات احوال
«١٩٨» حشر / ٩: و در دل خود نيازى به آنچه به مهاجران داده شده احساس نمى كنند.
«١٩٩» نساء / ٨٩: آنها دوست دارند كه شما هم مانند آنان كافر شويد و با هم برابر باشيد.
«٢٠٠» آل عمران / ١٢٠: اگر نيكى به شما برسد ناراحت مى شوند.