راه روشن (ترجمه المحجة البيضاء) - الفيض الكاشاني - الصفحة ٤٤٢ - فضيلت عفو
و از آن حضرت (ع) روايت شده كه فرمود: «زن يهوديهاى كه پيامبر (ص) را با داخل كردن سم در پاچه گوسفند مسموم كرد به محضر آن حضرت آوردند. پيامبر به او فرمود: چه چيز تو را بر اين خيانت واداشت؟ زن جواب داد:
با خود گفتم: اگر اين شخص پيامبر باشد زهر به او آسيبى نمىرساند و اگر شاه باشد مردم را از شرّ او راحت مىكنم. حضرت باقر فرمود: پس رسول خدا آن زن را عفو كرد.»«١١٥»
از حضرت صادق (ع) روايت شده: «سه چيز از بزرگواريهاى دنيا و آخرت است: عفو كن كسى را كه به تو ستم كرده بپيوندى به كسى كه با تو قطع رابطه كرده و چون بر تو ستم شود حلم ورزى.»«١١٦»
از ابو الحسن (ع) روايت شده كه فرمود: «هرگز دو گروه با يكديگر برخورد نكردند جز اين كه گروهى كه بيشتر عفو كردهاند يارى شدهاند.»«١١٧»
از معتّب روايت شده كه گويد: «امام هفتم (ع) در باغى كه داشت، درخت خرما قطع مىكرد. پس غلام آن حضرت را ديدم كه مقدارى خرما برگرفت و آن را پشت ديوار باغ گذاشت پس نزد او آمدم و او را گرفته با آن خرما به محضر امام آوردم و عرض كردم: فدايت شوم من اين غلام را با اين مقدار خرما يافتم. حضرت به غلام فرمود: اى فلان! عرض كرد: لبيّك، فرمود: آيا گرسنهاى؟ عرض كرد نه سرورم، فرمود: آيا برهنهاى؟ عرض كرد: نه سرورم، فرمود: پس چرا اين را برداشتى؟ عرض كرد: آن را مىخواستم فرمود: برو مال خودت باشد و به من فرمود او را رها كن.»
ابو حامد مىگويد: امّا سخنان بزرگان به راهبى گفته شد: آيا اسكندر ذو القرنين را ديدهاى؟ آيا او پيامبر بود؟ گفت: نه ليكن آنچه به او داده شده به خاطر چهار خصلت بود كه در او وجود داشت: هر گاه قدرت داشت عفو مىكرد، و چون وعده مىداد وفا مىكرد، و هر گاه سخن مىگفت صادق و
«١١٥» كافى ، ج ٢، صص ١٠٧-١٠٨، باب عفو.
«١١٦» كافى ، ج ٢، صص ١٠٧-١٠٨، باب عفو.
«١١٧» كافى ، ج ٢، صص ١٠٧-١٠٨، باب عفو.