راه روشن (ترجمه المحجة البيضاء) - الفيض الكاشاني - الصفحة ٣٨ - توضيح مثال قلب نسبت به دانشها
سپس دست بكشد، دوباره نفس بكشد و دست بكشد كه تيره شدن آن قطعى است، خداى متعال مىفرمايد: إِنَّ الَّذِينَ اتَّقَوْا إِذا مَسَّهُمْ طائِفٌ من الشَّيْطانِ تَذَكَّرُوا فَإِذا هُمْ مُبْصِرُونَ.«٤٤» پس خداوند خبر داده كه روشنايى و بينايى دل به وسيله ذكر حاصل مىشود و جز تقوا پيشگان كسى توان آن را ندارد. بنابراين تقوا باب ذكر خداست و ذكر باب كشف و برطرف شدن پرده و كشف باب رستگارى بزرگ است و آن رسيدن به لقاء الله است.
توضيح مثال قلب نسبت به دانشها
بدان كه قلب يعنى همان لطيفه ربّانى كه تمام اعضاى فرمانبردار و كارگزار را تدبير مىكند جايگاه دانش است. اين لطيفه نسبت به حقايق معلوم همانند آينه نسبت به صورت اشياى رنگدار است. پس همانطور كه براى جسم رنگدار صورتى است و عكس آن صورت در آينه مىافتد و در آن متجلّى مىشود براى هر دانستهاى حقيقتى است و آن حقيقت صورتى دارد كه در آينه دل مىافتد و در آن روشن مىشود و همانطور كه در مورد آينه سه عنصر موجود است:
آينه، صورت اشيا، عكس حاصل در آينه، در مورد دل نيز سه چيز موجود است:
قلب، حقيقت اشيا، به وجود آمدن خود حقايق در دل و حضور در آن.
بنابراين، عالم (دانا) همان دلى است كه تصوير حقايق اشيا در آن وارد مىشود، معلوم (دانسته) همان حقايق اشيا است و علم (دانش) عبارت است از پديد آمدن دانشها در دل مانند پديد آمدن تصوير در آينه. پس همانطور كه در آينه پنج چيز مانع نقش بستن صورت مىشود: اوّل ناقص بودن شكل آينه، يعنى جوهر آهن را پيش از مدوّر و صورت بندى و صيقلى شدن در نظر بگيريد دوّم شكل آينه كامل است ولى رويش را زنگار گرفته است سوم، آينه در برابر صورت نيست، چهارم، ميان آينه و صورت مانعى وجود دارد، پنجم آن سمتى كه
«٤٤» اعراف / ٢٠١: پرهيزگاران هنگامى كه گرفتار وسوسه هاى شيطان شوند به ياد (خدا و پاداش و كيفر او) مى افتند و (در نتيجه ياد خدا) بينا مى شوند.