راه روشن (ترجمه المحجة البيضاء) - الفيض الكاشاني - الصفحة ٢٨١ - آفت دوّم، سخن زايد است
ابراهيم تميمى گفت: مؤمن هر گاه قصد سخن كند بينديشد. اگر برايش خير باشد سخن بگويد و گرنه خود را نگاه دارد، و شخص فاجر همواره زبانش را رها مىسازد.
عمرو بن دينار گويد: مردى در محضر پيامبر (ص) سخن گفت و بسيار گفت پيامبر (ص) فرمود: «زبانت چند در به خارج دارد؟ گفت: لبان و دندانهايم، فرمود: آيا اينها كافى نبودند كه جلو سخنت را بگيرند؟»«٤٣» در روايت ديگرى است كه حضرت اين سخن را درباره مردى فرمود كه وى را ستود و در سخن حريص و بىبند و بار بود. سپس فرمود: «به شخص چيزى داده نشده كه بدتر از سخن زايد زبان باشد».
يكى از حكيمان گويد: هر گاه شخص در مجلسى باشد و سخنى او را به شگفت آورد بايد سكوت كند. و اگر ساكت باشد و سكوت او را به شگفت آورد بايد سخن بگويد.
يزيد بن ابى حبيب گويد: از خصائل شخص دانشمند يكى آن است كه سخن گفتن نزد او محبوبتر از شنيدن (سخن) نباشد، و اگر در مجلسى كسى را بيابد كه به حدّ كافى سخن مىگويد، وى سخن نگويد، چه در شنيدن سلامتى است و در سخن گفتن آراستن و فزونى و كاستى است.
ابو درداء زنى را ديد كه زبان دراز بود. پس گفت: اگر اين زن لال بود برايش بهتر بود.
ابراهيم گفت: مردم از دو خصلت هلاك مىشوند: مال بيش از حدّ و سخن زايد، يعنى سخنى كه به او مربوط نيست.
اين بود نكوهش پرحرفى و سخن زايد و عواملى كه انسان را بر آن تحريك مىكند و درمانش مطلبى است كه در بحث سخن گفتن از آنچه به انسان مربوط نيست گذشت.
«٤٣» اين حديث را ابن ابى الدنيا در (( الصمت )) به صورت مرسل روايت كرده چنان كه در (( المغنى )) آمده است .