راه روشن (ترجمه المحجة البيضاء) - الفيض الكاشاني - الصفحة ٣١٠ - آفت نهم غنا و شعر است
كه اگر بررسى شود نظير شعر مبالغه آميز ياد شده در آنها يافت مىشود و پيامبر (ص) از آن منع نفرمود. عايشه مىگويد: پيامبر خدا (ص) كفش خود را تعمير مىكرد و من آواز مىخواندم. عايشه گفت به رسول خدا (ص) مىنگريستم پس پيشانى آن حضرت عرق كرده و از آن نورى پديد آمد، من مبهوت شدم كه حضرت به من نگاه كرد و فرمود: چرا مبهوت شدهاى؟ عرض كردم: اى رسول خدا به شما نگريستم كه در پيشانىتان عرق نشسته و از آن نورى پديد آمده است و اگر ابو كثير هذلى شما را مىديد مىدانست كه شما سزاوارتر به شعر او هستيد. پيامبر فرمود: اى عايشه ابو كثير هذلى چه مىگفت؟ عرض كردم: او مىگفت:
و مبراء من كلّ غبر رحيضه *** و فساد مرضعه وداء مغيل
و اذا نظرت اسرة وجهه *** برقت كبرق العارض المتهّلل«١٢٦»
عايشه گفت: پيامبر خدا (ص) كفش خود را بر زمين گذاشت و به طرف من آمد و پيشانى مرا بوسيد و فرمود: اى عايشه خدا به تو جزاى خير دهد هيچ روزى مثل امروز از تو شادمان نشدم.»«١٢٧»
وقتى پيامبر (ص) غنايم جنگى را تقسيم مىكرد، دستور داد به عباس بن مرداس چهار ماده شتر جوان بدهند. عباس بسرعت برخاست و در شعر خود به شكايت پرداخت و در شعر ديگر گفت:
و ما كان بدر و لا حابس *** يفوقان مرداس فى المجمع
و ما كنت دون امرىء منهما *** و من تضع اليوم لا يرفع
و قد كنت فى الحرب ذاتدراء *** و لم اعط شيئا و لم امنع«١٢٨»
«١٢٦» (شخص مورد نظر شاعر) از اين كه نطفه حيض باشد مبراست و نيز در شير او فسادى نيست و از شيرزن باردار كه مرضى مى آورد تغذيه نكرده است . و هرگاه به قسمت هاى زيبا (با خطوط) چهره اش بنگرى مانند برق ابرى كه تند باران مى بارد مى درخشد.