راه روشن (ترجمه المحجة البيضاء) - الفيض الكاشاني - الصفحة ٢٨٧ - آفت چهارم لجاجت و نزاع است
را مىگزد، هر يك از دو متخاصم سعى مىكند ديگرى را با دليل مغلوب و ساكت كند.
درمان اين صفت زشت با درهم شكستن تكبّرى كه او را برمىانگيزد تا اظهار دانش كند و نيز با سركوب صفت درندهخويى كه او را تحريك مىكند تا به ديگران نسبت نقصان دهد، ميسّر است. چنان كه بزودى در كتاب نكوهش تكبّر و خودپسندى و خشم خواهد آمد، زيرا درمان هر بيمارى با از بين بردن علّت آن حاصل مىشود و علّت اعتراض به ديگران همان بود كه بيان كرديم آنگاه مواظبت كردن بر آن است تا آن جا كه به صورت عادت و طبيعت در آيد و نفس قدرت يابد و صبر در برابر آن دشوار شود. به داود طايى گفته شد: چرا گوشهگيرى را برگزيدى؟ گفت: تا از طريق ترك مجادله با نفس خود مبارزه كنم. پس گفته شد: در مجالس حاضر شو و آنچه مردم مىگويند بشنو و سخن مگو گفت: اين كار را كردم و هيچ مبارزهاى را بر خودم سختتر از آن نديدم و حق همان است كه داود گفته است، زيرا كسى كه از ديگرى اشتباهى را مىشنود و مىتواند رفع كند، براستى صبر كردن در برابر آن دشوار است. از اين رو پيامبر (ص) فرمود: «هر كس نزاع و اعتراض به ديگران را ترك كند با آن كه حق با اوست خدا در بلندترين نقطه بهشت برايش خانهاى بسازد.» چون اين كار بر نفس دشوار است، و بيشتر در اعتقادات و مذهبها وجود دارد، زيرا اعتراض به ديگران جزء طبيعت آدمى است و هر گاه گمان كند كه در برابر آن به ثواب مىرسد حرصش زياد مىشود و طبيعت و شريعت نيز به او كمك مىكند در حالى كه اين اشتباه محض است، بلكه بر آدمى لازم است كه زبان خود را از اهل نماز باز دارد و هر گاه بدعت گذارى را ديد در خلوت و با ملايمت پندش دهد نه آن كه با او به ستيز پردازد، زيرا ستيز اين تصوّر در بدعت گذار ايجاد مىكند كه حيلهاى براى به اشتباه افكندن اوست و هنرى است كه ستيزه گران بدون وسيله بر امثال وى پيروز مىشدند در اين صورت بدعت جدل در دلش دوام مىيابد و قوّى مىشود و هر گاه آدمى دانست كه پند دادن