راه روشن (ترجمه المحجة البيضاء) - الفيض الكاشاني - الصفحة ٢٣ - شرح مثالهاى قلب با لشكريان درونىاش
برابر دو لشكر ديگر، لشكر خداست. گاه آن دو لشكر به حزب شيطان در مىآيند، بنابراين اگر از لشكر علم و حكمت و تفكّر كمك نگيرد و لشكر خشم و شهوت بر نفس او مسلّط شود بىترديد نابود مىشود و زيان آشكارى خواهد كرد. حال بيشتر مردم همين است زيرا خرد آنان براى چارهانديشى در برآوردن شهوت به فرمان شهوت گردن مىنهد. در صورتى كه سزاوار است شهوت در مواردى كه عقل به آن نياز دارد به فرمان عقل در آيد. ما با سه مثال اين مطلب را روشن مىكنيم.
مثال اوّل: نفس موجود در بدن انسان كه لطيفهاى است ربّانى و علم و ادراك ويژه اوست، همانند حاكمى است كه بر مملكت خود حكومت مىكند. بدن مملكت نفس و قرارگاه اوست و نيروها و اعضاى بدن به مثابه كارگزاران نفسند، و نيروى خرد و انديشه همانند رايزن خيرخواه و وزيرى خردمند است، شهوت همانند بنده بدى است كه خوراك و آذوقه به شهر مىآورد و خشم و نخوت همانند رئيس پليس است.
بندهاى كه آذوقه مىآورد (شهوت) بسيار حيلهگر و دروغگو و پليد است كه به صورت فردى خيرخواه جلوه مىكند ولى در خيرخواهى او شرّى ترسناك و شرنگى كشنده نهفته است، و طبعش چنان است كه با وزير خيرخواه در هر تدبيرى كه مىانديشد نزاع كند، تا آنجا كه يك ساعت هم از نزاع و مخالفت با آراى او فراغت ندارد. بنابراين همان طور كه هر گاه حاكم در مملكت خويش با وزير مشورت كند و از دستور اين بنده پليد روى بگرداند و حتّى به پيشنهاد وزير استدلال كند كه حقّ، خلاف رأى آن بنده (شهوت) است و رئيس پليس (خشم) خود را ادب كند و او را به وزير بسپارد و فرمانبردار وزير قرار دهد و از آن جهت وزير را بر اين بنده پليد (شهوت) و پيروان و ياورانش مسلّط سازد، تا شهوت تحت فرمان باشد نه فرمانده و تدبير كننده، امور كشورى چنين حاكمى استوار و به سبب آن عدل برقرار مىشود، نفس نيز چنين است يعنى زمانى كه از عقل كمك بگيرد و نخوت ناشى از خشم را ادب كند و آن را بر شهوت مسلّط