راه روشن (ترجمه المحجة البيضاء) - الفيض الكاشاني - الصفحة ١٣٧ - شرح حقيقت خوشخويى و بدخويى
نسبت به همان صفت مخصوص، مانند كسى كه بعضى از اعضاى بدنش زيباست.
از اعتدال و نيكويى نيروى خشم به شجاعت تعبير مىشود و از اعتدال و نيكويى نيروى شهوت به عفت. پس اگر نيروى خشم از حالت اعتدال به زيادى گرايد تهوّر نام دارد، و اگر به ضعف و كاستى مايل شود جبن و ترس ناميده مىشود، و اگر نيروى شهوت به طرف فزونى رود حرص ناميده شود و اگر به كاستى مايل گردد آن را خمود نامند و آنچه ستوده است حدّ وسط است كه فضيلت محسوب شود، و دو طرف آن از صفات ناپسند و نكوهيده است و هرگاه عدل از بين برود فزونى و كاستى ندارد، بلكه فقط يك ضدّ دارد و آن «ستم»«٤٢» است.
امّا حكمت اگر در مقاصد فاسد به صورت افراط به كار رود خبّ و جربزه ناميده مىشود و طرف تفريط آن نادانى نام دارد و وسط همان است كه نام مخصوص حكمت مىگيرد. در اين صورت اصول اخلاق چهار خصلت است:
حكمت، شجاعت، عفّت، و عدالت و مقصودمان از حكمت حالتى از نفس است كه در تمام كارهاى اختيارى درست را از نادرست تشخيص مىدهد و مقصودمان از عدالت حالتى از نفس است كه به وسيله آن خشم و شهوت را اراده مىكند و آنها را بر طبق اقتضاى حكمت به كار مىاندازد و در آزاد گذاشتن و محدود ساختن بر حسب اقتضاى خود آن دو را كنترل مىكند و مقصودمان از شجاعت اين است كه نيروى خشم در هنگام روى آوردن و توقّف كردن فرمانبردار عقل باشد، و مقصودمان از عفّت آن است كه نيروى شهوت به فرمان عقل و شرع در آمد.
بنابراين با معتدل شدن اين اصول چهارگانه اخلاقى تمام اخلاق زيبا از آدمى
«٤٢» تنها صفتى كه در ميان فضايل اخلاقى طرف افراط و تفريط ندارد عدالت است چرا كه دو طرف عدالت ((ستم )) است و شخص ستمگر هم طالب فزونى است و هم كسى يعنى در مورد منافع شخص خود افزون طلب است و در مورد ديگران طالب نقصان و كاستى هر كمبودى را از خويشتن دور مى كند و آن را براى ديگران مى خواهد از اين رو طرف افراط و تفريط عدالت (ضد عدالت ) يكى است و آن ظلم است . (( طهارة الاعراق ، )) ابن مسكويه ، چاپ بيروت ، چاپ اول ص ١٠٤-م .