راه روشن (ترجمه المحجة البيضاء) - الفيض الكاشاني - الصفحة ٥١٠
دنيا معصيت مىشود، و كسى به آنچه در نزد خداست نمىرسد جز با رها ساختن دنيا و گفتهاند:
و ما الناس الا هالك و ابن هالك *** و ذو نشب فى الهالكين غريق
اذا امتحن الدنيا لبيب تكشفت *** له عن عدو فى ثياب صديق«٥٩»
شاعرى گفته است:
يا راقد الليل مسرورا باوله *** ان الحوادث قد يطرقن اسحارا
افنى القرون اللتى كانت منعمة *** كر الجديدين اقبالا و ادبارا
يا من يعانق دنيا لا بقاء لها *** يمسى و يصبح فى دنياه سفّارا
هلّا تركت من الدنيا معانقه *** حتى تعانق فى الفردوس ابكارا
ان كنت تبغى جنان الخلد تسكنها *** فينبغى لك ان لا تامن النارا.«٦٠»
ابو امامه باهلى گويد: چون پيامبر (ص) برانگيخته شد ابليس پيش لشكريان خود آمد به شيطان گفتند پيامبرى مبعوث شده و امّتى پديد آمده است. شيطان پرسيد: آيا دنيا را دوست مىدارند؟ گفتند: آرى، گفت اگر دنيا را دوست دارند اهميّت نمىدهم كه بت نپرستند و همانا صبحگاهان و شامگاهان نزد آنها مىروم و سه چيز برايشان مىبرم: گرفتن مال بناحق، و خرج كردن آن بناحق و نبخشيدن آن بناحق و تمام بديها از اينها نشأت مىگيرد.
گفتهاند: از دنياى سحر كننده بپرهيزيد، زيرا دلهاى علما را سحر مىكند.
«٥٩» مردم يا خود هلاك شونده يا فرزند هلاك شونده اند و در حالتى قرار دارند كه بر ايشان رهايى نيست و در ميان هلاك شوندگان غرق مى شوند. هرگاه شخص خردمندى دنيا را بيازمايد برايش روشن شود كه دنيا دشمنى است در لباس دوست .
«٦٠» اى كسى كه در اول شب شادمان خوابيده اى بدان كه گاه رويدادها در سحرگاهان در خانه ها را مى كوبند.