راه روشن (ترجمه المحجة البيضاء) - الفيض الكاشاني - الصفحة ١٨٣ - راه تمرين دادن كودكان
است كه از آنها به وجود آمده تا اصل حوض بجوشد و آب پاك و تميز از آن بيرون آيد. بنابراين چگونه ممكن است آب حوض تمام شود با آن كه نهرها به طرف آن باز است. پس در هر حالتى بيش از آن كه از آب (كدر) كاسته شود آب تازه مىجوشد، بنابراين ناگزيريم حواس را جز به مقدار نياز نگاه داريم و حفظ آنها بطور كامل ممكن نيست مگر با خلوت كردن در جاى تاريك و اگر جاى تاريكى ندارد، پس سر را در گريبان فرو برد يا زير عبا برود. در چنين حالتى نداى ذات حق را مىشنود و جمال حضرت ربوبى را در آينه دل مشاهده مىكند. مگر نديدهاى كه نداى ذات حق به پيامبر (ص) رسيد در حالى كه پيامبر عبا يا گليم به خود پيچيده بود يا أَيُّهَا الْمُدَّثِّرُ، يا أَيُّهَا الْمُزَّمِّلُ.«١٠٧» بنابراين چهار خصلت ياد شده سپر و دژى است كه با آنها راهزنان را از خود دور مىكند و جلو عوارضى را كه مانع راه است مىگيرد، و هر گاه چنان كند پس از آن به پيمودن راه سرگرم مىشود و آن با پيمودن گردنههاست و در راه خدا گردنهاى نيست جز آن صفات دل كه عاملش توّجه به دنياست، و بعضى از اين گردنهها مهمتر از بعض ديگر است، و ترتيب پيمودن آنها اين است كه با رعايت ترتيب از آسانتر شروع كند و آن صفات دل علايقى است كه در آغاز قصد سلوك بايد آنها را رها سازد و آثار آنها مال و مقام و دوستى دنيا و توجّه به مردم و علاقه به گناهان است. پس بناچار بايد درون را از آثار آنها تهى سازد،
«١٠٧» حديث را بخارى در (صحيح )، ج ٦، ص ٢٠٠ از حديث جابر بن عبداللّه از پيامبر صلّى اللّه عليه و آله روايت كرده كه فرمود: ((در غار حرا معتكف شدم و چون نماز گزاردم حواريانى فرود آمده و صدا زدند پس به سمت راستم نگاه كردم چيزى نديدم به سمت چپم نگريستم چيزى نديدم به روبرويم نگاه كردم چيزى نديدم به پشت سرم نگريستم چيزى نديدم ، سرم را بلند كردم چيزى ديدم ، به نزد خديجه آمدم و گفتم مرا در چيزى بپيچيد و آب سرد بر رويم بريزيد فرمود: مرا پيچيدند و آب سر بر رويم ريختند، فرمود: پس (( يا ايها المدثر )) تا آخر آيات نازل شد)). و در بعضى روايات است ((گفتم : مرا به جامه اى بپيچيد، مرا به جامه اى بپيچيد، پس مرا پيچيدند تا آخر حديث )). مى گويم : هر كه در اين گونه روايات و آنچه مورخان و مفسران در آغاز وحى و شاءن نزول اين آيه ها گفته اند بينديشد يقين بداند كه بر پيامبر صلّى اللّه عليه و آله پس از مشاهده اين نشانه ها و حالت ترس عجيبى دست داد كه با پيچيدن خود به گليم يا جامه خود را از آن رهانيد و آن را براى خود نوعى رياضت قرار نداد تا ممكن باشد به آنچه ابوحامد استدلال كرده است ، استدلال نمود.