راه روشن (ترجمه المحجة البيضاء) - الفيض الكاشاني - الصفحة ١٨٤ - راه تمرين دادن كودكان
چنانكه برون را از اسباب ظاهرى آن خالى كرده است. مجاهده در اين كار به طول مىانجامد و بر حسب حالات (افراد) متفاوت مىشود. چه بسا شخصى بيشتر صفات را به دست آورده باشد و مجاهده او طولانى نشود. پيش از اين گفتيم راه مجاهده مخالفت با شهوت و خواهش نفسانى است در هر صفتى كه بر نفس مريد غالب آيد و هر گاه اين حالت را به دست بياورد يا از طريق مجاهده آن صفت غالب شده بر نفس، ضعيف شود در دلش علاقهاى نمىماند كه پس از آن او را سرگرم سازد به ذكرى كه همواره در دلش باشد و او را از وردهاى ظاهرى بازمىدارد، بلكه به واجبات و رواتب اكتفا مىكند و ورد او فقط يك ورد است كه عصاره تمام وردهاست و نتيجه آن همواره به ياد خدا بودن است پس از آن كه دل از ياد غير خدا خالى شده باشد و تا دل به ذكر خدا توجّه دارد، چيزى او را از اين كار بازنمىدارد.
شبلى به حصرى گفت: از اين جمعه تا جمعه ديگر كه نزدم مىآيى اگر به دلت جز خدا چيزى خطور كند، آمدنت نزد من حرام است و چنين تجرّدى از غير خدا جز با اراده راستين و سيطره محبّت خدا بر دل، حاصل نمىشود تا آنجا كه انسان به صورت عاشق دلدادهاى در مىآيد كه فقط به يك چيز مىانديشد و هر گاه (مريد) به چنان حالتى رسيد استاد او را در گوشهاى تنها مىگمارد و كسى را بر او نگاهبان قرار مىدهد كه مقدار كمى غذاى حلال به او بدهد، زيرا اصل راه دين غذاى حلال است و در اين حال يكى از ذكرها را به او تلقين مىكند تا دل و زبانش به آن مشغول شود. پس بنشيند و «لا اله الا الله يا الله الله الله يا سبحان الله بگويد يا كلماتى را بر زبان بياورد كه استاد به او دستور مىدهد و همواره آنها را تكرار مىكند تا زبان از حركت بازماند و بدون حركت زبان، گويى آن كلمات بر زبان جارى مىشود آنگاه پيوسته مراقب است تا اثر ذكر از زبان نيز بيفتد و شكل آن ذكر در دل بماند و همچنان باقى باشد تا حروف كلمات ذكر و صورت آن از دل برود و حقيقت معناى آن در دل بماند و آنجا حاضر باشد و بر دل غالب شود، و دل از هرچه جز خداست خالى شود،