راه روشن (ترجمه المحجة البيضاء) - الفيض الكاشاني - الصفحة ٥٠٨ - فطوبى لعبد آثر الله ربه = و جاد بدنياه لا يتوقع«٥٤»
جاى خود نهاده نشده است.
يحيى بن معاذ گويد: دنيا دكان شيطان است پس از دكان او چيزى ندزد كه در پى آن بيايد و از تو بگيرد.
فضيل گويد: اگر دنيا از جنس طلا باشد نابود شدنى است و اگر آخرت از سفال باشد ماندنى است و بر ما لازم است كه سفال ماندنى را بر طلاى فانى برگزينيم، پس چگونه است حال ما كه سفال فانى را بر طلاى ماندنى برگزيدهايم.
ابو حازم گويد: از دنيا بپرهيزيد، زيرا به من خبر رسيده كه در روز قيامت بندهاى كه دنيا را مهّم شمرده متوقّف كنند و گفته شود: اين شخص آنچه را خدا كوچك شمرده بزرگ داشته است.
ابن مسعود گويد: هيچ يك از مردم داخل صبح نشود مگر اين كه مهمان است و مالش عاريه است بنابراين مهمان رفتنى و عاريه پس دادنى است و گفته شده است:
و ما المال و الاهلون الّا وديعة *** و لا بدّ يوما ان تردّ الودايعا«٥٣»
اصحاب رابعه او را ديدار كردند. پس از دنيا سخن گفتند و به نكوهش آن پرداختند رابعه به آنها گفت: از گفتگوى دنيا خاموش شويد و اگر دنيا در دلتان جايى نمىداشت بسيار از آن سخن نمىگفتيد، بهوش باشيد هر كس چيزى را دوست بدارد از آن بسيار سخن بگويد: به ابراهيم بن ادهم گفته شد:
در چه حالى؟ گفت:
نرقع دنيانا بتمزيق ديننا *** فلا ديننا يبقى و لا ما نرقع
فطوبى لعبد آثر الله ربه *** و جاد بدنياه لا يتوقع«٥٤»
«٥٣» مال و خاندان فقط امانتند و ناگزير بايد روزى امانت ها را (به صاحب آن ) برگرداند.
«٥٤» ما دنياى خود را با پاره كردن دينمان پينه مى كنيم (از دينمان روى دنيايمان مى گذاريم ) در اين صورت نه دينمان سالم مى ماند و نه دنيايى كه با دين پينه كرده ايم ، پس خوشا به حال بنده اى كه خداى خود را برگزيند و براى رسيدن به آخرت از دنياى خود ببخشد.