راه روشن (ترجمه المحجة البيضاء) - الفيض الكاشاني - الصفحة ٣٣٧ - شرح پرهيز از دروغ با توريهها
است. از ابن عبّاس و ديگران روايت شده: «در توريهها وسعتى است كه انسان را از دروغ بىنياز مىكند.» مقصود بزرگان اين است كه هر گاه آدمى مجبور به دروغگويى شود بايد از توريه استفاده كند، امّا در صورت بىنياز بودن نه دروغ آشكار جايز است نه پنهان (توريه)، ولى توريه آسانتر است.
نمونهاى از توريه روايتى است كه نقل شده: مطرف بر زياد وارد شد. زياد گفت: چرا دير آمدى؟ وى بيمارى خود را دليل تأخير قرار داد و گفت: از وقتى كه از امير جدا شدهام از زمين برنخاستم جز اين كه خدا مرا برخيزاند.
ابراهيم گفت: هر گاه از طرف تو چيزى به كسى برسد و نخواهى دروغ بگويى بگو: خدا مىداند ما قلت من ذلك من شى، «در آن مورد چيزى نگفتهام» و در نظر شنونده كه (ما) نافيه است همين معنى كه گفته شد استفاده مىشود، در حالى كه (ما) در نيّت گوينده براى ابهام است يعنى آنچه در اين مورد گفتهام مهّم نيست.
نخعى به دخترش نمىگفت برايت شكر مىخرم بلكه مىگفت: اگر برايت شكر بخرم دوست دارى و بسا كه خريدنى هم روى نمىداد.
هر گاه كسى در خانه به سراغ ابراهيم مىآمد كه از او بدش مىآمد به كنيز خود مىگفت: بگو: ابراهيم را در مسجد بجوى، و نمىگفت اين جا نيست تا دروغگو نشود. نمىخواست با او ملاقات كند دايرهاى مىكشيد و به كنيز خود مىگفت انگشت را در اين دايره بگذار و بگو شعبى اين جا نيست.
تمام اين توريهها در جايى است كه انسان نياز به توريه داشته باشد، امّا در موردى كه نياز نيست نبايد توريه كند، زيرا توريه اگر چه در لفظ دروغ نيست، در معنى دروغ است و آن در پارهاى از موارد است چنان كه از عبد الله بن عتبه روايت شده كه گويد: همراه ابو على بر عمر بن عبد العزيز وارد شدم و از آن جا بيرون آمدم در حالى كه جامهاى بر تن داشتم مردم مىگفتند: اين جامه را امير المؤمنين بر تن پوشانيده و من مىگفتم: خدا به امير پاداش خير دهد، پدرم به من گفت: پسركم خود را از دروغ نگاهدار و از دروغ و آنچه به دروغ