راه روشن (ترجمه المحجة البيضاء) - الفيض الكاشاني - الصفحة ٣٩٠ - شرح وظايف ممدوح
گويد: كسى كه نفس خويش را بشناسد ستايش به او آسيبى نرساند. مردى از صالحان ستايش شد پس گفت: خدايا اينان مرا نمىشناسند و تو مىشناسى و چون شخص ديگرى مورد ستايش واقع شد گفت: خدايا اين بندهات با خشمگين ساختن تو به من نزديك شد و من تو را بر مبغوض بودن او در نظرم شاهد مىگيرم. و چون از على (ع) ستايش شد گفت: «خدايا آنچه را كه در من هست و مردم نمىدانند بيامرز و به آنچه دربارهام مىگويند مؤاخذهام مفرما، و مرا بهتر از آنچه مىپندارند قرار بده.«٣٢١»
آفت نوزدهم ناآگاهى از اشتباهات دقيق در ضمن سخن گفتن،
بويژه سخنانى كه به خدا و صفات او و امور دينى مربوط مىشود. بنابراين در كارهاى مربوط به دين كسى جز علماى فصيح نمىتواند لفظ استوار بگويد و هر كس در علمى يا فصاحتى قاصر باشد سخنش خالى از لغزش نيست، ولى خدا به سبب نادانىاش او را عفو مىكند. نظير آنچه حذيفه گفت كه: پيامبر (ص) فرمود: «هيچ يك از شما نگويد آنچه خدا خواسته و تو خواستى ولى بايد بگويد آنچه خدا خواسته آنگاه تو خواستى.»«٣٢٢» دليل اين كه جمله اوّل نبايد گفته شود اين است كه اگر جملهاى را با و او به جمله قبل عطف كنيم شريك بودن و برابرى را مىرساند و آن خلاف احتراز است. ابن عبّاس گويد: مردى خدمت پيامبر خدا (ص) آمد كه راجع به پارهاى از امور با او سخن بگويد و گفت: آنچه خدا بخواهد و تو (اى پيامبر) بخواهى پيامبر (ص) فرمود: «آيا مرا نظير خدا قرار دادى؟! بلكه (بايد گفت) آنچه تنها خدا بخواهد.»«٣٢٣»
«٣٢١» اين حديث را شريف رضى در (( نهج البلاغه )) باب مختار از حكم اميرالمؤ منين عليه السّلام به شماره ١٠٠ نقل كرده است .
«٣٢٢» اين حديث را ابوداوود در (سنن )، ج ٢، ص ٥٩١ چنين روايت كرده است (( ((لا تقولوا ما شاء اللّه و شاء فلان و لكن قولوا ما شاء اللّه ثم شاء فلان )) ))
«٣٢٣» اين حديث را ابن سنى در (( اليوم و الليله ، ص ١٨١ از حديث ابن عباس روايت كرده است .