راه روشن (ترجمه المحجة البيضاء) - الفيض الكاشاني - الصفحة ٣٥٧ - عواملى كه آدمى را به غيبت وا مىدارد
١- اين كه انگيزه تعجّب از زشت شمردن گناه دينى ديگران از دين نشأت بگيرد و بگويد: چه شگفتآور است كارى كه از فلانى ديدم چرا كه گاه در اين سخن راستگوست و از گناه به شگفت آمده ولى سزاوار آن است كه به شگفت آيد و نام طرف را بر زبان نياورد ولى شيطان نام بردن او را در اظهار شگفتى آسان ساخته و ندانسته او را غيبت كرده و به گناه افتاده است مانند اين كه بگويد از فلانى در شگفتم كه چگونه كنيز زشت خود را دوست دارد و چگونه در برابر فلانى كه نادان است مىنشيند.
٢- ترحّم كند و غمگين شود بر كسى كه گرفتار شده و بگويد: بيچاره فلانى كه از كار و گرفتارى او غمگين شدم و در غمگين شدنش راستگو باشد و همان اندوه نگذارد كه از نام بردن او بپرهيزد و سرانجام از او نام ببرد و در نتيجه به غيبت گرفتار آيد. در اين صورت ترحّم و دوستى و اندوهش خير است ولى شيطان او را ندانسته به شرّ كشانده است، در حالى كه ترحّم و اندوه (به حال او) بدون نام بردنش ممكن است ولى شيطان او را به هيجان مىآورد تا نام او را بر زبان بياورد و ثواب ترحّم و اندوهش از بين برود.
٣- خشمگين شدن براى خدا. انسان گاه بر گناهى كه شخصى مرتكب شده در صورت ديدن يا شنيدن آن خشمگين مىشود و خشم خود را آشكار مىكند و از او نام مىبرد، در حالى كه واجب است بر او خشمگين شود و او را امر به معروف كند و بر ديگران آشكار نسازد يا نام او را پنهان نمايد و او را به بدى ياد نكند. درك اين سه انگيزه غيبت بر علما دشوار است چه رسد به مردم عوام زيرا آنان گمان مىكنند كه دوستى و ترحّم و خشم هر گاه براى خدا باشد موجب مىشود كه در نام بردن شخص معذور باشد و اين اشتباه است، بلكه موارد مجاز غيبت نيازهاى مخصوصى است كه در آن موارد چارهاى جز نام بردن شخص نيست چنان كه خواهد آمد. از عامر بن واثله روايت شده كه مردى در زمان زنده بودن پيامبر (ص) بر گروهى گذشت و بر آنها سلام كرد. آنها جواب دادند. چون آن مرد از آنها گذشت مردى از آن گروه گفت: من براى خدا با اين