راه روشن (ترجمه المحجة البيضاء) - الفيض الكاشاني - الصفحة ٥٣ - توضيح حالت دل
بكوشيم و تمام وابستگيها را قطع كنيم و با تمام كوشش به خداى متعال رو بياوريم. هر گاه اين حالت به دست آيد خداى متعال سرپرست دل بنده مىشود و آن را به انوار دانش منوّر مىسازد، رحمت الهى سرازير دل مىشود و نور بر آن مىتابد، سينه وى باز و راز ملكوت بر او آشكار مىشود، حجاب عزّت با عنايت حق از چهره دل كنار مىرود و حقيقت امور الهى در آن مىتابد پس تنها وظيفه مريد آن است كه براى تصفيه دل آماده باشد و صادقانه بكوشد و كاملا تشنه آن باشد و همواره در انتظار به سر برد تا از درهاى رحمت الهى كه بر او گشوده مىشود بهره بگيرد، چرا كه بر پيامبران و اولياى خدا واقعيّتها آشكار مىشود و نور دانش بر سينههايشان مىتابد بىآن كه از كتابى بياموزند، بلكه بازهدورزى در دنيا و بر حذر داشتن و دور ساختن دل از دلبستگيها و سرگرميهاى آن با تلاش هر چه تمامتر به خدا روى آوردن، به دانش رسيدهاند «پس هر كه با خدا باشد خدا با اوست» انبيا و اوليا راه توّجه به خدا را در اين دانستهاند كه انسان اوّلا بكلّى دلبستگيهاى دنيا را قطع و دل را از آن تهى سازد و از زن و فرزند و ثروت و ميهن و كار و پست و مقام صرفنظر كند، بلكه دلش بگونهاى شود كه بود و نبود همه چيز برايش يكسان باشد. آنگاه در گوشهاى خلوت گزيند و به واجبات و فرايض يوميه بسنده كند و دل آسوده بنشيند و تمام همتش در ياد خدا جمع باشد، نه آن كه فكرش را در خواندن قرآن و تفكّر در تفسير و كتابهاى حديث و جز آن پراكنده سازد، بلكه سعى كند كه جز ياد خدا چيزى به دلش خطور نكند و پس از نشستن در خلوت همواره و با توّجه كامل و حضور قلب الله الله بگويد تا به حالتى برسد كه بدون حركت دادن زبان احساس كند گويى الله بر زبانش جارى است. سپس در همان حالت بماند تا اثر آن از زبان محو شود و قلبش بر ذكر الله مواظبت كند، آنگاه مراقب باشد تا صورت لفظى الله و حروف و شكل كلمه از دل نيز محو گردد و فقط معناى الله در قلبش حاضر باشد گويى كه آن معنا همراه دل است و از آن جدا شدنى نيست. انسان تا رسيدن به اين مرحله و