راه روشن (ترجمه المحجة البيضاء) - الفيض الكاشاني - الصفحة ٣٠٢ - آفت هشتم لعن حيوان، جماد، يا انسان است
دروغگو را لعنت كند اگر چه به شوخى دروغ بگويد.»«٩٨» و در پاسخ ابو سفيان كه در هزار بيت حضرتش را هجو كرده بود، فرمود: «خدايا من سرودن شعر را نيكو نمىدانم و شايسته من هم نيست. خدايا در برابر هر حرفى هزار بار او را لعنت كن»«٩٩» و ديگر روايات رسيده.
امير المؤمنين (ع) گروهى را لعن كرده و روايت شده كه آن حضرت در قنوت نماز واجب معاويه و عمرو بن عاص و ابو موسى (اشعرى) و ابو اعور سلمى«١٠٠» را لعن مىكرد، با اين كه آن حضرت در برابر گناه گنهكار برد بارترين مردم به شمار مىآمد و برتر از آن بود كه نفس مقّدس او مانند نفوس بشرى بلغزد، و اگر معتقد نبود كه لعن آنها از بهترين وسايل تقرّب به خداست در نمازهاى واجب آن را برنمىگزيد.
علماى عامّه روايت كردهاند كه عايشه عثمان را لعن كرد و عثمان نيز او را لعن كرد و عايشه در حالى كه از او خشمگين بود به مكّه رفت.«١٠١»
«٩٨» بر لفظ اين حديث دست نيافتم فقط احمد در مسندش از طريق ابوهريره در ج ٢، ص ٣٥٢ روايت كرده است (( ((لا يؤ من العبد الايمان كله حتى يترك الكذب من المزاحة )) )) تا آخر حديث و در (( جامع الاخبار )) از انس از على عليه السّلام از پيامبر صلّى اللّه عليه و آله روايت شده (( ((المؤ من اذا كذب من غير عذر لعنه سبعون الف ملك و خرج من قلبه نتن حتى يبلغ العرش و يلعنه حملة العرش و كتب اللّه عليه لتلك الكذبة سبعين زنية اهونها كمن يزنى مع امه )). ))
«٩٩» اين حديث درباره عمرو بن عاص نقل شده چنان كه طبرسى در احتجاج ، ص ١٤٩ از حسن بن على عليه السّلام روايت كرده است كه على عليه السّلام به عمرو بن عاص فرمود: تو با هفتاد بيت شعر پيامبر صلّى اللّه عليه و آله را هجو كردى : پيامبر صلّى اللّه عليه و آله فرمود: ((خدايا من سرودن شعر را خوب نمى دانم و شايسته من هم نيست كه شعر بگويم خدايا عمرو بن عاص را در برابر هر شعرى كه سروده هزار بار لعن كن )) و در احتجاج ، ص ١٤٧ آمده است كه پيامبر صلّى اللّه عليه و آله در هفت جا ابوسفيان را لعن كرد... تا آخر. به (( خصال )) باب خصال هفتگانه رجوع كنيد.
«١٠٠» اين حديث را محمّد بن مثنى در كتاب خود به صورت مسند از ابومعقل مزنى روايت كرده است به (( بحارالانوار، )) ج ٨، ص ٥٦٦ رجوع كنيد و در كتاب نصر بن مزاحم آمده است كه على عليه السّلام بعد از جريان حكميت هرگاه نماز صبح و مغرب مى گذارد و از نماز فارغ مى شد مى گفت : ((خدايا معاويه و عمرو و ابوموسى و حبيب بن مسلمه را لعنت كن )) به (( سفينة البحار )) ، ج ٢، ص ٥١٤ رجوع كنيد.
«١٠١» ???????????????