راه روشن (ترجمه المحجة البيضاء) - الفيض الكاشاني - الصفحة ٣٩٨ - فصل دلايل وجوب عصمت امام
از پيامبر خدا (ص) مردم مرتدّ شدند جز سه تن يعنى سلمان، ابو ذرّ و مقداد راوى عرض كرد: پس عمّار چه؟ فرمود: اندكى منحرف شد و سپس بازگشت.
در روايتى آمده است: سپس مردم به آن افراد پيوستند، و نخستين كسى كه بازگشت كرد ابو ساسان انصارى، عمّار، ابو عمره و شتيره بود، و اينها هفت نفر بودند، و جز اينها كسى حقّ امير مؤمنان (ع) را نشناخت.
مىگويم: آنچه از اخبارى كه نزديك به حدّ تواتر است استفاده مىشود اين است كه پس از پيامبر خدا (ص) مردم به دو دسته منقسم شدند. دستهاى اهل نيرنگ و تزوير و از سپاه ابليس بودند، و اينان همانهايى هستند كه اركان اين گمراهى و انحراف را استحكام بخشيدند. دسته ديگر نادان و ناآگاه و اهل تقليد بودند، و امر بر آنها مشتبه شد، و بدون هيچ بصيرت و بينشى از كسانى كه روى از حقّ گردانيده و كافر شده بودند جانبدارى، و از شياطين بشر تقليد و پيروى كردند همان بشرهاى شيطانى كه در جاهليّت ميان خدا و چوب و سنگ تفاوتى نمىنهادند، چه رسد ميان على (ع) و ابو بكر و عمر، و آنها به همان نابخردى و كوردلى خود باقى بودند، از اين رو شگفت نيست كه راه راست را رها كرده منحرف شدند.
غزّالى مىگويد: هر گاه كسى كه پيشوايى امّت را عهدهدار گرديده است از علم و ورع بىبهره باشد، و انتقال آن به كس ديگر موجب برانگيخته شدن فتنهاى غير قابل تحمّل گردد بر صحّت انعقاد امامت او حكم مىكنيم، چه ما ميان دو چيز محيّريم يكى آن كه با تعويض او فتنهاى پديد آيد كه تاب آن نيست، و مسلمانان را دچار ضرر و زيانى سازد كه از خسارت نقصان شروط مذكور بيشتر است شروطى كه براى مزيد مصلحت برقرار شده است، لذا به سبب دلباختگى به اين مزايا و شروط، نمىتوان اصل مصلحت را از ميان برد، و مانند كسى كه كاخى بسازد، و شهرى را ويران كند عمل كرد، و ميان اين كه حكم كنيم كه كشور از امام و پيشوا خالى، و داوريهاى حاكم فاقد شرايط مذكور باطل باشد، و اين محال است، چه ما داوريهاى حكّام مردم غير مسلمان را در كشورهاى خودشان به سبب