راه روشن (ترجمه المحجة البيضاء) - الفيض الكاشاني - الصفحة ٣٩٦ - فصل دلايل وجوب عصمت امام
كه ذمّه من برى است از كسى كه حديثى در منقبت على و فضيلت خاندان او روايت كند. گرفتارى مردم كوفه به سبب كثرت وجود شيعيان در اين شهر از مردم نقاط ديگر بيشتر و سختتر بود. معاويه زياد بن ابيه را به فرماندارى عراقين (كوفه و بصره) برگزيد، او كه شيعيان را بخوبى مىشناخت به تعقيب آنها پرداخت، و آنها را در هر جايى كه مىيافت به قتل مىرسانيد، يا مرعوب مىساخت، و يا دست و پاى آنها را قطع مىكرد، و يا بر تنههاى درخت خرما به دار مىزد، و يا ميل در چشمانشان فرو مىبرد، و يا آنها را تبعيد و از عراق بيرون مىكرد تا آن حدّ كه شخص معروفى در آن سرزمين باقى نماند.
سپس در هر ناحيه و حتّى دهستان و مسجدى مردم به نقل روايات دروغ در فضيلت عثمان و معاويه از بالاى منابر پرداختند، و به معلّمان مكتبخانهها دستور دادند تا آنها را مانند قرآن به كودكان بياموزند، و كودكان با اين شيوه پرورش يافته بزرگ شدند و اجتماع را تشكيل دادند. زاهدان و دينداران آنها كه معمولا اين قبيل اعمال را جايز نمىشمردند نيز هنگامى كه اين روايات ساختگى به دستشان مىافتاد آنها را مىپذيرفتند، و آنها را بر حقّ و صحيح مىپنداشتند، و اگر از بطلان آنها آگاه مىشدند و بر ساختگى بودن آنها يقين مىداشتند از قبول و نقل آنها سرباز مىزدند و به آنها معتقد نمىشدند و با مخالفان اين روايات دشمنى نمىكردند، از اين رو در نزد مردم آن زمان حقّ، باطل و باطل حقّ شد، و راستى دروغ، و دروغ راستى به حساب آمد. خلاصه پس از آن كه امر خلافت به دست امويان افتاد در فضايل پيشوايان خود به چيزهايى تشبّث جستند كه با توجّه به آنچه درباره اعمال زشت آنها روايت شده است اكثر آنها دلالت بر فضيلتى ندارد، و از فحواى آنها آثار جعل و ساختگى و نفاق پيداست، و پس از بررسى و پيگيرى روشن مىشود كه اين مجعولات در زمان امويان براى رسيدن به مال و مقام ساخته و پرداخته شده است. امير مؤمنان (ع) در يكى از گفتارهاى خود فرموده است: «در زمان پيامبر خدا (ص) به قدرى بر او دروغ بستند كه آن حضرت برخاست و خطبهاى ايراد كرد و فرمود: «اى مردم!