روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٢١٢ - ترجمه
باد سخت بر هوا فشانند [١]هيچ ثبات نبود آن را و هيچ حاصل.
ابو القاسم بلخى گفت: قَدِمْنٰا ،المعنى قدمت احكامنا،احكام ما قدوم كرد و آن اعمال ايشان باطل كرد.
و معتزله در باب احباط به اين [٢]تمسّك كردند و گفتند خداى مىگويد [٣]:ما اعمال ايشان چون«هباء منثور»كرديم و اين را [٤]هيچ نباشد جز احباط،جواب گوييم:اين آيت دليل است بر بطلان احباط بر آنكه در قرآن هركجا لفظ احباط يا معنى او آمد،نفى وقوع فعل است اصلا ازآنكه به موقع قبول باشد،ازآنجا كه اتّفاق است كه كافران را عمل [٥]نبود واقع ثابت كه به آن مستحقّ ثواب باشند،و حقتعالى تشبيه چنان فرمود بر سبيل توسّع كه ايشان را عملى نباشد [٦]حاصل به منزلت خاك، آنگه آن را نيست كنند و مفترق و متلاشى به منزلت«هباء منثور».و اجماع است برخلاف اين،پس معلوم شد كه مراد به آيت نفى وقوع و قبول است.
و اهل لغت گفتند:«هباء»،غبارى باشد از دقيقى [٧]به منزلت شعاع كه قبض نتوان كرد بر او.
حسن و عكرمه و مجاهد گفتند:گرد باشد كه از سنب ستور برآيد.عبد اللّه عبّاس گفت و بعضى دگر از مفسّران كه:«هباء منثور»،آب ريخته باشد.بعضى دگر گفتند از مفسّران كه:«هباء منثور»آن باشد كه چون آفتاب از سوراخى در خانه جهد [٨]در آن ميانه چيزكها بينند كه در چشم آيد در دست نيايد [٩]آن را ذرّه مىخوانند [١٠]و در سايه نتوان ديد.
قوله: أَصْحٰابُ الْجَنَّةِ يَوْمَئِذٍ خَيْرٌ مُسْتَقَرًّا ،حقّ تعالى بر سبيل تهكّم و استهزا چون ذكر كافران و دوزخيان بكرد،گفت:اهل بهشت به هر حال جاى ايشان و مقرّ
[١] .آج،لب،آل:افشانند.
[٢] .آب،مش+آيت.
[٣] .مش+كه.
[٤] .مش:و از اين.
[٥] .آب،آز،مش:عملى.
[٦] .چاپ شعرانى:باشد.
[٧] .چاپ شعرانى:رقيقى.
[٨] .آب،آز:افتد.
[٩] .مش:نمىآيد.
[١٠] .مش:همى.