روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ١٠٥ - ترجمه
جماعتى منافقان فرستاد كه ايشان تهمت كردند عائشه را [١]،و سبب آن بود كه رسول را -صلّى اللّه عليه و آله-عادت چنان بود كه چون به سفرى خواستى رفتن،قرعه زدى ميان زنان،آنكه نام او بر آمدى او را با خود ببردى.در اين غزو [٢]قرعه زد به نام عائشه بر آمد-و اين پس از آن بود كه آيت حجاب آمده بود-و خداى تعالى زنان را فرموده بود كه:از مردان روى بپوشند.
عائشه گفت:رسول-عليه السّلام-هودجى فرمود براى من،و مرا در آنجا نشاند و برفت،و آن غزا بكرد و بازگشت.چون به نزديك مدينه رسيديم در شب فروآمديم.من برخاستم [٣]در شب با زنى ديگر كه با من بودى،و از لشكرگاه دور برفتم به قضاى حاجت.چون بازآمدم مرا عقدى بود از مهرك [٤]يمانى بر گردن داشتم،دست بماليدم نمانده بود،گمان بردم كه آنجا ضايع كردهام كه به قضاى حاجت رفته بودم.
برخاستم در تاريكى شب تنها و براثر [٥]برفتم،و آنجا بسيار طلب كردم نيافتم.
آنجا دير بماندم.رسول-عليه السّلام-از رفتن من بىخبر بود،بفرمود تا آواز رحيل كردند و لشكر برگرفت و از آن منزل برفتند.و آنان كه هودج من داشتند،بيامدند و هودج بر سر شتر نهادند و گمان بردند كه من در آنجاام و برفتند.من بازماندم،در آن منزل هيچ آدمى را نديدم از داعى و مجيب،همان جا كه جاى شتر من بود دست بماليدم عقد بيافتم برگرفتم و همان جا بنشستم،و خواب بر من غالب شد بخفتم و انديشه كردم كه كسى بازپس آيد به طلب از پيوستگان من چون خبر يابند،كه نگه كردم صفوان بن المعطّل السّلمىّ در آن منزل كه پيش از آن بخفته بود،از لشكر بازمانده بود،مىآمد بر شترى نشسته.چون مرا بديد بشناخت،ازآنكه مرا ديده بود پيش از حجاب.لا حول گفت و استرجاع كرد،و بيامد و با من هيچ حديث نكرد.شتر فروخوابانيد تا من بر نشستم،و زمام شتر به دست گرفت و آمد تا به منزل
[١] .اساس:نمىشود،به قياس با نسخه آط و ديگر نسخه بدلها،تصحيح شد.
[٢] .آط،آب،آز،مش+ما.
[٣] .آط،آب:راه نمايند،آج،لب،آل:راهنماينده.
[٤] .اساس:ندارد،از آط،افزوده شد.
[٥] .آط،مه:بگزرانيد،آب،آز:بدرانيد،مش:از دريا بدر آمد.