روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٣٤٧ - ترجمه
من از شما مزدى نمىخواهم،مزد من نيست مگر بر خداى جهانيان.
أَ تُتْرَكُونَ فِي مٰا هٰاهُنٰا آمِنِينَ ،آنگه بر سبيل وعظ و تنبيه ايشان را گفت كه:
شما را رها خواهند كردن در آنچه اينجاست ايمن [١]،يعنى[كه گمان مىبرى كه شما را از اين سراى دنيا بيرون] [٢]نخواهند كردن؟.و اين استفهام را معنى جحد است.و«ما»موصوله است،و آمِنِينَ نصب بر حال است از مفعول.
فِي جَنّٰاتٍ ،بدل«ما»است،بيان كرد آن را كه گفت از [٣]آنچه اين جا هست از مال و ملك و نعيم دنيا در بوستانها و چشمههاى آب.
وَ زُرُوعٍ ،و كشتها. وَ نَخْلٍ ،خرما بنان كه طلع [٤]آن لطيف باشد،و منه:فلان هضيم الكشح،اى لطيفه[١٥٥-ر].و اصل الهضم،الكسر،و منه:هضم الطّعام، و منه:هضم الظّلم [٥].
عبد اللّه عبّاس گفت:هضم آن باشد كه به جاى خود رسيده باشد و بر بياورده شكفته شود.ضحّاك گفت:متراكب [٦]باشد.عكرمه گفت:تر باشد و نرم.مجاهد گفت:آن باشد كه چون دست به او برند شكفته شود،آنگه گفت:تا تر بود هضيم بود،چون خشك شود هشيم [٧]شود.ابو العاليه گفت:آن بود كه در دهن باز شود.
مقاتل گفت:متراكم باشد بر وجهى كه چون بر هم افتد بشكند [٨]بعضى بعضى را.
ابو عبيده و زجّاج گفتند:متداخل باشد.
وَ تَنْحِتُونَ ،مىتراشى و مىشكافى از كوهها خانهها. فٰارِهِينَ ،عبد اللّه عبّاس گفت:«حاذقين»،در آن حال كه دانا باشى به آن.قولى دگر از او آن است [٩]:
«أشرين»،يعنى بطر گرفت شما را.ضحّاك گفت:معجب باشى به صنعت خود.
ابو عبيده گفت:«فرحين»،خرّم باشى به آن.و عرب معاقبه كند ميان«ها»و«حا»
[١] .اساس:بمن،به قياس با نسخۀ آط و ديگر نسخه بدلها،تصحيح شد.
[٢] .اساس:ندارد،از آط،افزوده شد.
[٣] .همۀ نسخه بدلها:در.
[٤] .همۀ نسخه بدلها+بار.
[٥] .اساس:الهضم المظلم،با توجّه به نسخۀ آط و ديگر نسخه بدلها،تصحيح شد.
[٦] .همۀ نسخه بدلها:تراكب،چاپ شعرانى(٣٥٦/٨):تراكب.
[٧] .اساس:هضيم،به قياس با نسخۀ آط و ديگر نسخه بدلها،تصحيح شد.
[٨] .همۀ نسخه بدلها+اى.
[٩] .همۀ نسخه بدلها+كه.