روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٣١٩ - ترجمه
دستور نجن زرّين داشتند،و با هر پادشاهى هزار مرد بودند.
آنگه فرعون بفرمود تا در شهرها ندا كردند و لشكر را جمع كردند و گفتند: إِنَّ هٰؤُلاٰءِ لَشِرْذِمَةٌ قَلِيلُونَ ،اين گروهىاند اندك و ما را به خشم آوردهاند.و اصل «شرذمة»،بقيّتى باشد اندك كه از او بازماند،و منه قول الرّاجز-شعر:
جاء الشّتاء قميصي اخلاق
شراذم يضحك منه التّوّاق [١]
عبد اللّه عبّاس [٢]گفت:اين شرذمة اندك،ششصد هزار مرد و هفتاد هزار مرد بودند،و اينان ما را به خشم آورده [٣]به مخالفت ما در دين و مالهاى ما كه ببردهاند و فرزندان ما را كه بكشتهاند،و بىدستورى ما از شهر برفتهاند.
وَ إِنّٰا لَجَمِيعٌ حٰاذِرُونَ ،و ما همه تمام سلاحيم و تمام آلت و با قوّت و شوكت [٤]، اين معنى قرائت آنكس است كه او به«الف»خواند،و اين قرائت كوفيان است.
و ابن عامر و باقى قرّاء خواندند:«حذرون»بى«الف»و معنى آن باشد [٥]:ما جمله متيقّظ [٦]و هشيار و حذركنندهايم.
فرّاء گفت:«حذر»و«حاذر»،هر دو يك معنى دارند جز آنكه«حاذر»آنكس باشد كه حذر او در چيزى در حال باشد،و«حذر»آن بود كه حذر كردن او را خوى باشد و عادت.و حذر،اجتناب باشد از چيزى براى آنكه جهت خوف باشد.و سميط ابن عجلان [٧]در شاذّ خواند:«حادرون»بالدّال غير المعجمة.فرّاء گفت:معنى كلمه آن است كه ما بزرگيم ازبس سلاح كه بر ماست،و از اين جا چشم بزرگ را «حدره»گويند،و آن را كه او را ور مىباشد«حادر»گويند،قال امرؤ القيس-شعر:
و عين لها حدرة بدرة
و شقّت [٨]مآقيهما [٩]من اخر
فَأَخْرَجْنٰاهُمْ
،ما بيرون كرديم فرعون را و قومش را از بستانها و چشمههاى آب و
[١] .اساس:النّواق،با توجّه به آط و ضبط ديگر نسخه بدلها تصحيح شد.
[٢] .همۀ نسخه بدلها:عبد اللّه مسعود.
[٣] .همۀ نسخه بدلها:آوردهاند.
[٤] .آط+تمام.
[٥] .آط+كه.
[٦] .همۀ نسخه بدلها:مستيقظ.
[٧] .اساس:عجان،به قياس با ديگر نسخه بدلها و با توجّه به اعلام،تصحيح شد،همۀ نسخه بدلها:شميط بن عجلان.
[٨] .كذا در اساس و ديگر نسخه بدلها،چاپ شعرانى(٣٣٧/٨):فشقّت،لسان العرب و مآخذ لغت:شقّت.
[٩] .اساس و ديگر نسخه بدلها:ما اقيها،به قياس با چاپ شعرانى(٣٣٧/٨)و منابع لغت و شعر،تصحيح شد.