روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٣٠٨ - ترجمه
را،و نداى او موسى را از درخت [١]بود چون آتش از درخت پيدا آمد،و ندا اين بود كه:
إِنِّي أَنَا اللّٰهُ رَبُّ الْعٰالَمِينَ [٢] .و موسى را گفت پس از اين: أَنِ ائْتِ الْقَوْمَ الظّٰالِمِينَ ، كه به اين گروه ستمكار رو،يعنى قوم فرعون.
آنگه بدل او [٣]آورد از او: قَوْمَ فِرْعَوْنَ ،و اين بدل الكلّ من الكلّ است.و ظلم [٤]قوم فرعون از دو وجه بود:يكى بر خود بر كفر،و يكى بر بنى اسرايل به استعباد كه ايشان را بنده گرفته بودند [٥]و كودكان ايشان را مىكشتند،و قوله: أَ لاٰ يَتَّقُونَ [٦]، نمىترسند [٧]از خداى!صورت استفهام [٨]و مراد تقريع و ملامت.و عبيد بن عمير [٩]در شاذّ به«تا»خواند على تقدير قل لهم أ لا تتّقون،بگو ايشان را از خداى نترسى [١٠]؟ موسى-عليه السّلام-گفت: رَبِّ إِنِّي أَخٰافُ ،بار خدايا!من مىترسم كه ايشان مرا به دروغ دارند و باور ندارند مرا.
وَ يَضِيقُ صَدْرِي ،و دلم تنگ شود به تكذيب ايشان مرا. وَ لاٰ يَنْطَلِقُ لِسٰانِي ،و زبانم بنگردد،براى آن عقده كه بر زبانم بود [١١]-و قصّۀ آن رفته است.عامّه قرّاء خواندند به رفع هر دو فعل،هر دو«قاف»مرفوع،مگر يعقوب كه او منصوب خواند ردّا الى قوله:ان يكذبون. فَأَرْسِلْ إِلىٰ هٰارُونَ ،بار خدايا اگر صلاح دانى اين رسالت، هارون را بفرماى كه او را اين منع [١٢]نيست.
وَ لَهُمْ عَلَيَّ ذَنْبٌ فَأَخٰافُ أَنْ يَقْتُلُونِ ،و ايشان را بر من گناهى است،يعنى قتل آن قبطى كه موسى او را بكشت. فَأَخٰافُ أَنْ يَقْتُلُونِ ،مىترسم كه مرا بكشند به قصاص آن قبطى كه من او را بكشتم.
قٰالَ ،گفت خداى: كَلاّٰ ،اين كلمه رد[ع] [١٣]و تنبيه است،يعنى از آن حديث
[١] .اساس+آن درخت،كه به قياس با ديگر نسخه بدلها،و فحواى عبارت زايد مىنمود.
[٢] .سورۀ قصص(٢٨)آيۀ ٣٠.
[٣] .همۀ نسخه بدلها،بجز آج،لب:ندارد.
[٤] .اساس:ظلمت،به قياس با نسخۀ آط،تصحيح شد.
[٥] .آط،آب،مش:به بنده گرفتند.
[٦] .اساس:تتقون،با توجه به ضبط قرآن مجيد،تصحيح شد.
[٧] .اساس:نمىترسيد،با توجه به ضبط قسمت اخير آيه و به قياس با نسخۀ آط،تصحيح شد.
[٨] .همۀ نسخه بدلها+است.
[٩] .همۀ نسخه بدلها:عبيدة بن عمير.
[١٠] .همۀ نسخه بدلها:نمىترسيد.
[١١] .همۀ نسخه بدلها:بر زبان بودش.
[١٢] .همۀ نسخه بدلها:موانع.
[١٣] .اساس:ندارد،از آط،افزوده شد.