روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٢٦٩ - ترجمه
و ننصر الدّين بأسيافنا
و نقمع الكفر و نخزيه
صويحباتى فاسمعوا [١]قولي [٢]
اقولها للّه [٣]ارضيه
و ارتجى العزّ بافضاله
من خالق الخلق و منشيه
فنحن مع بنت نبىّ الهدى
ذى شرف [٤]قد مكنت فيه
في ذروة شامخة اصلها
فما ارى شيئا يدانيه
آنگه تكبير كرد،و زنان با او تكبير كردند.
چون به در سراى رسيدند مردان برگشتند و زنان در سراى [٥]شدند و اشعار مىخواندند و دست مىزدند،و رسول-عليه السّلام-در سراى ديگر شد و على به مسجد بود.رسول كس فرستاد و او را بخواند.او پيش رسول آمد سر در پيش افگنده از فرط حيا.
رسول-عليه السّلام-او را بر خود بنشاند،و امّ ايمن را گفت:برو و فاطمه را بيار.
او بيامد و گفت [٦]:اجيبي رسول اللّه،رسول خداى را اجابت كن.او گفت:بر رسول كيست؟گفت:على [٧].بگريست،گفت:و احيائى!چگونه آيم پيش رسول و مردى ديگر با اوست!من گفتم [٨]:جان من فداى تو باد!او از تو بيگانه نيست،شوهر و پسر عمّ توست و نزديكترين مردمان است [٩]به نسب و سبب.
آنگه دست او را گرفت و او را مىآورد [١٠]شرم زده.چون پيش رسول آمد،رسول بگريست و او را بر ران راست خود نشاند [١١]و او را در بر گرفت و گفت:جان پدر مگرى كه اوان فرح است [١٢].آنگه دست على گرفت و دست فاطمه در دست او نهاد، گفت:بگير كه تو سزاوارترى به او،و
و نعم الختن و نعم الاخ و نعم الصّاحب [انت] [١٣]، و تو نيكداماد و برادر و رفيقى مرا.
[١] .مش:و اسمعوا،چاپ شعرانى(٣٠٢/٨):اسمعوا.
[٢] .چاپ شعرانى(٣٠٢/٨):قولتى.
[٣] .همۀ نسخه بدلها:الله و.
[٤] .اساس:الشرف،به قياس با نسخۀ آط،تصحيح شد.
[٥] .مش+على.
[٦] .همۀ نسخه بدلها+يا فاطمه.
[٧] .همۀ نسخه بدلها+او.
[٨] .همۀ نسخه بدلها:ام ايمن گفت.
[٩] .همۀ نسخه بدلها+به تو.
[١٠] .همۀ نسخه بدلها:او مىآمد.
[١١] .مش:بنشاند.
[١٢] .همۀ نسخه بدلها:كه اين وقت شادى است.
[١٣] .اساس:ندارد،از آط،افزوده شد.