روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٢٤٢ - ترجمه
عبّاس است و حسن.و بعضى دگر گفتند:راجع است با ترك طاعت،يعنى به ترك طاعت ايشان با ايشان جهاد كن.
وَ هُوَ الَّذِي مَرَجَ الْبَحْرَيْنِ ،و او آن خداست كه در آميخت دو دريا را:يكى درياى خوش،و يكى درياى شور و تلخ.گفتند:«مرج»ارسال الماء في مجراه باشد،كارسال الخيل في مرعاه.و بعضى دگر گفتند:«مرج»خلط باشد و آميختن، و منه قوله تعالى: ...فَهُمْ فِي أَمْرٍ مَرِيجٍ [١]،اى مختلط،و منه
قوله-عليه السّلام: كيف بك يا با [٢]عبد اللّه اذا كنت في حثالة من النّاس قد مرجت عهودهم و اماناتهم فصاروا هكذا و شبّك [٣]بين اصابعه، عبد اللّه عمر را گفت:چگونه باشى تو اى با عبد اللّه،چون در ميان مردمان افتى كه عهود و امانات ايشان آميخته باشد چونين شوند و انگشتان در هم افگند،يعنى همه مختلط و اصل هر دو [٤]يكى است براى آنكه ستور را[كه] [٥]در گياهزار فروگذارى آميخته شوند،قال الرّاجز-شعر:
رعى بها مرج ربيع ممرجا
عبد اللّه عبّاس و مقاتل و ضحّاك گفتند:[١٢٧ پ]مرج،اى خلع احدهما على الآخر،و اين نيز به معنى اختلاط نزديك است. هٰذٰا عَذْبٌ فُرٰاتٌ ،«عذب»، آب خوش باشد كه آسان به گلو فروشود،و اصله الاستمرار،و منه عذبة اللّسان لاستمراره على الكلام،و منه العذاب لاستمرار الالم.
و«فرات»،آبى گوارنده بود،و«ملح»شور باشد،و«اجاج»سخت شود كه با تلخى زند. وَ جَعَلَ بَيْنَهُمٰا بَرْزَخاً ،اى حاجزا،و ميان ايشان حايلى و حاجزى كرد تا آميخته نشوند [٦]. وَ حِجْراً مَحْجُوراً ،اى مانعا ممنوعا،و قيل:سترا ممنوعا،يعنى حايلى قوى كه بههيچوجه اختلاط نباشد آن را.
قوله: وَ هُوَ الَّذِي خَلَقَ مِنَ الْمٰاءِ بَشَراً -الآية،گفت:او آن خداى است كه بيافريد از آب يعنى نطفه،آدمى را. فَجَعَلَهُ ،پس كرد او را نسبى و صهرى،يعنى
[١] .سورۀ ق(٥٠)آيۀ ٥.
[٢] .آب،آز،مش:ندارد.
[٣] .اساس:يشبّك،با توجّه به آط و ديگر نسخه بدلها تصحيح شد.
[٤] .همۀ نسخه بدلها:اصل همه.
[٥] .اساس:ندارد،از آط،افزوده شد.
[٦] .آج،لب:شوند.