روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٢٣٧ - ترجمه
كه سايۀ بهشت باشد لا عن شمس في قوله: وَ ظِلٍّ مَمْدُودٍ [١].
ثُمَّ جَعَلْنَا الشَّمْسَ عَلَيْهِ دَلِيلاً ،آنگه آفتاب را بر سايه دليل كرديم و از مغايبه به خبر آمد از نفس متكلّم بر سبيل تعظيم على طريقة العرب [٢]معروفة [٣]من التصرّف في كلامهم و العدول من نوع الى نوع.و معنى دلالت آفتاب بر سايه آن است كه،اگر آفتاب نبودى سايه نشناختندى مردمان،نبينى كه سايه در طول و قصر و قلّت و كثرت تبع سير آفتاب بود،چندان كه آفتاب زيرتر بود سايه درازتر بود،و چندان كه آفتاب بالا گيرد سايه كوتاه مىشود.
ثُمَّ قَبَضْنٰاهُ إِلَيْنٰا قَبْضاً يَسِيراً ،آنگه اين سايه را قبض كنيم [٤]با خود به طلوع آفتاب بر او قبضى اندك.و گفتند:مراد به«يسير»خفى است،و گفتند:سريع است.
قوله تعالى: وَ هُوَ الَّذِي جَعَلَ لَكُمُ اللَّيْلَ لِبٰاساً ،آنگه بر طريق منّت و تذكير نعمت گفت:و او آن خداست كه شب را به لباس شما كرد براى آن لباس خواند كه مردم را بازپوشد به ظلمت خود چنان كه لباس،تا شما در او بيارامى و ساكن [١٢٦ پ]شوى. وَ النَّوْمَ سُبٰاتاً ،و خواب را راحت شما كرد و آسايش و قطع عمل.و اصل«سبت»،قطع باشد،و منه يوم السّبت،براى آن [٥]گفتند خداى تعالى آغاز خلق آسمان و زمين كرد.و زمين روز يكشنبه كرد [٦]،روز آدينه [٧]تمام بكرد به وقت نماز ديگر،روز شنبه تمام كرد كه سبت مىخوانند آن را قطع كرد براى آنكه تمام شده بود،و خداى تعالى در اين روز بنى اسرايل را فرمود تا استراحت كنند از عملها،و منه السّبت الحلق،يقال:سبت شعره [٨]اذا حلقه،و آن نيز قطع باشد.و نعال [٩]سبتى نعلى
[١] .سوره واقعه(٥٦)آيۀ ٣٠.
[٢] .آب،آز،مش+كما هو.
[٣] .همۀ نسخه بدلها:معروف.
[٤] .همۀ نسخه بدلها:قبض كرديم.
[٥] .همۀ نسخه بدلها+كه.
[٦] .همۀ نسخه بدلها+و.
[٧] .همۀ نسخه بدلها،بجز آل+نماز ديگر،آل:نماز عصر.
[٨] .آل:اسبت شعرا.
[٩] .اساس و همۀ نسخه بدلها:يقال،به قياس با چاپ شعرانى(٢٨٢/٨)و با توجّه به شاهد شعرى و موضوع سخن، تصحيح شد.