روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ١٧٥ - ترجمه
و لقد اوتيت الحكم صبيّا كلّ ذلك بفضل اللّه علينا و رحمته علينا اهل البيت ،و اخبار از اين معنى بسيار است.
قوله تعالى: وَ أَقِيمُوا الصَّلاٰةَ وَ آتُوا الزَّكٰاةَ ،آنگه خطاب كرد با جملۀ مكلّفان، گفت:نماز بهپاىدارى به اوقات و حدود و شرايط آن،و زكات مال بدهى. وَ أَطِيعُوا الرَّسُولَ ،و طاعت پيغامبر دارى تا باشد كه بر شما رحمت كنند.
آنگه خطاب كرد كه:يا رسول اللّه،يا با مخاطبى مبهم [١]: لاٰ تَحْسَبَنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا مُعْجِزِينَ فِي الْأَرْضِ ،مپندار آن [٢]را كه به من كافر شدند كه ايشان مرا عاجز بكردهاند در زمين،يعنى نه [٣]چنان است كه اگر من خواهم كه ايشان را از [٤]كفر بازدارم به جبر نتوانم،جز آن است كه حكمت راه نمىدهد با تكليف جبر كردن بر مكلّفان.
حفص و ابن عامر و حمزه«لا يحسبنّ»خواندند به«يا».و«الّذين»در موضع رفع است با آنكه فاعل [٥]حسبان است بر اين قرائت و مفعول اوّ[ل] [٦]محذوف باشد از كلام براى آنكه«حسبان»هميشه متعدّى باشد به دو مفعول،و تقدير آن است كه:لا يحسبنّ [٧]الّذين كفروا انفسهم معجزين.و باقى قرّاء به«تا»ى خطاب خواندند،يعنى لا تحسبنّ [٨]يا محمّد.و فرّاء گفت:بر قرائت آنكه به«يا»خواند، ممكن بود كه فعل مسند باشد با رسول،و در كلام هر دو مفعول باشد،و التّقدير:
لا يحسبنّ [٩]محمّد الّذين كفروا مُعْجِزِينَ فِي الْأَرْضِ ،و اين نهى مغايبه باشد،يعنى نبايد تا محمّد كافران را معجز پندارد. وَ مَأْوٰاهُمُ النّٰارُ ،و فردا مأواى ايشان [١٠]دوزخ بود،و اين بد جاى [١١]است آنان را كه آنجا گرفتار شوند [١٢].
[١] .همۀ نسخه بدلها:خطاب كرد با رسول يا با مخاطبى مبهم گفت.
[٢] .همۀ نسخه بدلها:آنان.
[٣] .همۀ نسخه بدلها:ندارد.
[٤] .همۀ نسخه بدلها+آن.
[٥] .اساس:فعل،به قياس با آط و ديگر نسخه بدلها،تصحيح شد.
[٦] .اساس:ندارد،از آط،افزوده شد.
[٨] [٧] .همۀ نسخه بدلها:تحسبنّ.
[٩] .اساس:تحسبنّى،به قياس با نسخۀ آط و ديگر نسخه بدلها،تصحيح شد.
[١٠] .آج،لب،آل+در.
[١١] .آط،مش:جايى.
[١٢] .آط،آب،آج،لب،آز،آل+قوله تعالى.