روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ١٤٤ - ترجمه
كأنّ عينيه مشكاتان في حجر
قيضا [١]اقتياضا [٢]بأطراف المناقير
و گفتهاند:مشكات،عمود قنديل باشد كه پليته در او بود.مجاهد گفت:مشكات، قنديل باشد كه چراغ در او بود،و مصباح چراغ بود و هو مفعال من الصّبح،و هو الضّوء، و اين [٣]بناى آلات باشد،كالمفتاح و المقلاد و المقلاف.گروهى گفتند:فرقى نيست ميان سراج و مصباح،و گروهى فرق كردند و گفتند:مصباح اين آلت باشد كه روغن و پليته در او باشد،و سراج پليتهاى بخشنده [٤]باشد،و اين قول خليل است،و قال:
المسرجة كالمصباح في كونها آلة.و بعضى دگر گفتند:سراج مهتر باشد از مصباح لقوله تعالى: وَ جَعَلَ الشَّمْسَ سِرٰاجاً [٥]،و قوله تعالى: وَ جَعَلْنٰا سِرٰاجاً وَهّٰاجاً [٦].
آفتاب را سراج خواند،و ستارگان را كه كهتر از آفتاباند مصابيح خواند،في قوله:
وَ لَقَدْ زَيَّنَّا السَّمٰاءَ الدُّنْيٰا بِمَصٰابِيحَ [٧]... ،و آنچه نور او به آن مشبّه است،بعضى گفتند مصباح است،و [٨]تقدير تقديم و تأخير است كانّه قال:مثل نوره كمصباح في مشكات، و اگر بر ظاهر برانند هم مطّرد است براى آنكه گفت:مثل نور او چون مصباحى است كه در او [٩]مشكاتى باشد و مشكات كه در او مصباح باشد روشنى باشد به روشنايى مصباح.پس در معنى فرقى [١٠]نبود و به اين تعسّف حاجت نيست.آنگه گفت:
اَلْمِصْبٰاحُ فِي زُجٰاجَةٍ ،آن چراغ كه در آبگينه باشد،براى آنكه گفته آبگينهاى [١١]كه روشنايى او ممنوع نباشد و مصون باشد از باد و آفاتى كه بدو رسد.حقتعالى مثل زد نور خود را در دل مؤمن به چراغى در آبگينهاى كه آن آبگينه در چراغدانى باشد يا در كوّهاى بر ديوارى،دل او[١٠٣-ر]به جاى آبگينه است،و صدر او به جاى مشكات،و اين مثل براى [١٢]صيانت آورد كه آن نور جايى نهادند حصين كه آفات به او نرسد و خيرش ممنوع نباشد.آنگه آن آبگينه را تشبيه كرد به ستاره درافشان [١٣]،
[١] .همۀ نسخه بدلها،بجز آط:فيض.
[٢] .آط،آب،آز:انقياضا.
[٣] .همۀ نسخه بدلها+از.
[٤] .آط،آب،آز،مش:بسنجيده،آج،لب،آل:پيچيده.
[٥] .سورۀ نوح(٧١)آيۀ ١٦.
[٦] .سورۀ نبأ(٧٨)آيۀ ١٣.
[٧] .سورۀ ملك(٦٧)آيۀ ٥.
[٩] [٨] .آب،آز،مش+در.
[١٠] .همۀ نسخه بدلها:فرق.
[١١] .همۀ نسخه بدلها:آن گفت در آبگينه.
[١٢] .همۀ نسخه بدلها+آن.
[١٣] .همۀ نسخه بدلها،بجز آل:درفشان.