روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ١٣٠ - ترجمه
كه خداى تعالى لعنت كند بر ايشان به ندا [١]ايشان را از بالاى عرش و فريشتگان آمين كنند:
يكى آنكه،خود را از زنان نگه دارد و زن نكند و كنيزك ندارد تا او را فرزند نباشد،و مردى كه تشبّه كند به زنان و خداى تعالى او را مرد آفريده بود،و زنى كه تشبّه كند به مردان و خداى تعالى او را زن آفريده باشد،و آنكه درويشان را معطّل فروگذارد [٢].خالد گفت:معنى معطّل در حديث آن است كه،درويش را بخواند، گويد:بيا تا چيزيت بدهم،چون بيايد گويد:چيزى نيست بر طريق استهزا،يا به نابينا استهزا كند و گويد:از ره بازشو كه چهار پاى آمد،و چنان نباشد.يا كسى پيش او آيد،[گويد] [٣]:سراى فلان كجاست؟گويد:فلان جاى و نشان كژ دهد.
عكّاف بن وداعة الهلالى گفت:به نزديك رسول-عليه السّلام-شدم،مرا گفت:
يا عكّاف!زن دارى؟گفتم:نه.گفت:كنيزك دارى؟گفتم:نه.گفت:تو تندرستى و توانگر [٤]؟گفتم:آرى و الحمد للّه.گفت:
فانّك اذا من اخوان الشّياطين، تو از برادران ديوانى،امّا رهبان [٥]ترسا [٦]باش و امّا آن كن كه مسلمانان كنند كه سنّت ما نكاح است و بترينۀ [٧]شما عزبانند،و بترين [٨]مردگانتان آنانند كه عزب ميرند.
آنگه گفت:شيطان را در خود سلاحى نيست بليغتر از زنان الّا و آنان كه زن [٩]دارند مطهّرانند و مبرّايان از خنا،ويحك يا عكّاف!زنان صواحب داوداند،و صواحب ايّوب،و صواحب يوسف،و صواحب كرسف.ما گفتيم:يا رسول اللّه! كرسف كيست؟گفت:مردى كه خداى را پرستيد بر كنار دريا سى سال،به روز روزه داشتى و به شب نخفتى از صيام روز و قيام شب فاتر نشد [١٠]،كافر شد به خداى از سبب زنى كه او را دوست بداشت و دست از عبادت بداشت،خداى تعالى دريافت او را به بركت روزگار گذشتۀ [١١]او،ويحك يا عكّاف!زن بكن [١٢]كه تو از
[١] .همۀ نسخه بدلها:لعنت كند ايشان را.
[٢] .آط:فروگزارد.
[٣] .اساس:ندارد،از آط،افزوده شد.
[٤] .آج،لب،آز،آل،مش،مه:توانگر.
[٥] .آج،لب،آل:رهبانان.
[٦] .همۀ نسخه بدلها:و ترسايان.
[٨] [٧] .مه:بترين،ديگر نسخه بدلها:بدترين.
[٩] .همۀ نسخه بدلها:زنان.
[١٠] .همۀ نسخه بدلها:نشدى.
[١١] .آط:گزشته.
[١٢] .همۀ نسخه بدلها،بجز لب+زن بكن.