فقه اهل بیت علیهم السلام - فارسی - موسسه دائرة المعارف فقه اسلامی - الصفحة ١١٦ - كاوشى در حكم فقهى تجسّس آیت الله سيدمحسن خرازى
قوم كافر خود اوست. درآيه يكم نيز عنوان«موءمن» براى ابولبابه به كار رفته است؛ درحالى كه وقتى سرنوشت بنى قريظه را از او جويا شدند و اين كه رسول خدا با آنان چه خواهد كرد، او با اشاره به گردن خويش فهماند كه به زودى گردن آنها را خواهد زد. در نتيجه، تجسّس ياد شده، سبب بيرون شدن جاسوس از اسلام و ايمان نيست؛ چه آن كه ممكن است قصد او رسيدن به مال و مانند آن باشد نه روى گرداندن از اسلام. آرى اين كار حرام است و موجب استحقاق تعزير است؛ چنان كه ظاهر عبارتهاى فقيهان نيز گوياى آن است.
شيخ طوسى دركتاب مبسوط مىگويد:
اگرمسلمانى به نفع دشمنان و كافران حربى تجسّس كند و آنها را از خبرهاى مسلمانان آگاه سازد، تنها بدين سبب ، كشتن او جايز نمىشود؛ چرا كه حاطب بن ابى بلتعه براى مكّيان نامه نوشت تا آنها را از تصميم مسلمانان با خبركند اما پيامبر، قتل او را مجاز ندانست. امام و حاكم مىتواند مسلمان جاسوس را مورد عفو قراردهد يا آن كه او را تعزير كند؛ چرا كه پيامبر حاطب را بخشيد. (١٤٠)
علامه حلى نيز دركتاب قواعد مىگويد:
هرگاه مسلمانى به سود اهل حرب جاسوسى كند و آنان را از اسرار مسلمانان آگاه سازد كشتن او جايز نيست؛ بلكه اگر امام بخواهد او را تعزير مىكند. (١٤١)
همانند اين دو مورد دركتابهاى ايضاح الفوائد (١٤٢) و جامع المقاصد (١٤٣) نيز به چشم مىخورد. گاهى براى حكم به جواز قتل، به تقرير پيامبر درجواب عمربن خطّاب استدلال
(١٤٠) مبسوط، ج٢، ص١٥؛ جواهر الفقه، ص٥١.
(١٤١) قواعد الاحكام، ج١، ص١١١.
(١٤٢) ايضاح الفوائد، ج١، ص٣٧٩.
(١٤٣) جامع المقاصد، ج٣، ص٤٣٧.